کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری خوش آمد میگویم ... من غلامی ز غلامان توام یا زهرا / مستمندی به سر خان توام یا زهرا / از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم / خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا

http://forum.hammihan.com/user_images/18_02_2013/38557.png

 

با قلبی مملو از غم و اندوه، مصیبت درگذشت

 

پیرغلام با اخلاص آستان اهل بیت علیهم السلام

 

«مرحوم حاج زمان تبریزی»


را به بازماندگان آن مرحوم تسلیت و تعزیت عرض نموده،


از خداوند سبحان برای آن تازه درگذشته،

 

طلب رحمت، مغفرت و رضوان الهی مسألت داریم.

 

کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

 

DSCF7364 copy

 

بنویسید شدم پیر اباعبدالله


نوکری پیر، به تعبیر اباعبدالله


بنویسید که از کودکی ام تا حالا


بوده ام پای به زنجیر اباعبدالله


طفل جانم که چنین شیر شده در پیری


خورده در کودکی اش شیر اباعبدالله


شیر مهر پسر فاطمه را در کامم


در ازل ریخت علمگیر اباعبدالله


روز و شب در پی برپایی بزمش هستم


فکر و ذکرم شده درگیر اباعبدالله


سرنوشتم چو حبیب بن مظاهر انگار


گره خورده است به تقدیر اباعبدالله


به گمانم که شبی پای علم می میرم


چشم در چشم به تصویر اباعبدالله


آخرش روز دهم جان مرا می گیرد


روضه ی سخت و نفسگیر اباعبدالله

 

شاعر : امیر عظیمی

 

شکلک های محدثه

[ ] [ ] [ مدیر سایت : خلردی ]

[ ]

khazarnama

 

هر کسی رو به تو آورد جهان آرا شد

مورد مرحمت انسیة الحورا شد

کودکی بودم و با اسم تو مأنوس شدم

پایِ عشقت به سُویدایٍ دل من وا شد

هر که نوکر به کسی گشت همان نوکر ماند

هر کسی نوکر دربار تو شد آقا شد

در زدم بر در هر خانه دری باز نشد

جز درِ خانه ی تو ٬ در نزده در وا شد

ریزه خواران سر سفره ی تو شاهانند

آرزومند گدایی درت موسی شد

پسر مریم اگر جان بدهد بی جان را

هر دمی از نفست باز دم عیسی شد

تو نگاهم نکنی در بَرِ مردم هیچم

نگهت عزت دنیای من و عقبی شد

عاشقی را که تو تأیید کنی مَحرم توست

همچو سلمان که به دربار شما منی شد

سینه زن های تو در رتبه همه سلطانند

این مقامیست که با دست علی امضا شد

گریه کردن به شما روزی هر چشمی نیست

این متاعیست که در عالم زَر اهدا شد

روزیِ اشک مرا در غم خود افزون کن

همچنان قطره که از لطف شما دریا شد

هیچکس از لب خشکیده ی تو نَه نشنید

نظر لطف شما شامل نوکر ها شد

 

شکلک های محدثه


ادامه مطلب

[ ] [ ] [ مدیر سایت : خلردی ]

[ ]

khazarnama

 

بر دوش شهر كيست كه تشييع مي‌شود؟
انگار اين عماري مجنون بينواست
اين حجم نيلگون كه سر دست مي‌رود
گويا سياه‌پوش اسيران نينواست

در واپسين غروب محرم غروب كرد
چون روز و شب كبوتر بام حسين بود
نفروخت طبع سركش خود را به زور و زر
آزاده بود، پير غلام‌حسين بود

خود را به خواب مرگ مزن اي عقاب پير!
هرگز ز خواب مرگ كسي برنخاسته است
چون ماه، مي‌درخشي و چون روز، روشني
مرگ از شكوه نام سترگت نكاسته است

بازار وزن و قافيه پيش از تو تخته بود
در چارسوق شعر، دكاني نداشتيم
پيش از تو اي رفيق سفر كرده، در سخن
نامي نداشتيم، نشاني نداشتيم

آقاي شعر! حضرت مضمون! جناب پير
در كوچه باز چشم به راهم نشانده‌اي
چون ماه تا از آينه‌ام رو گرفته‌اي
مانند شب به روز سیاهم نشانده ای

تا ذره‌ذره نور شوي تكه‌تكه شعر
خورشيد من! به آينه‌ها مي‌سپارمت
قدر تو را خداي تو مي‌داند اي رفيق
«اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت»

سعید بیابانکی

 

شکلک های محدثه


ادامه مطلب

[ ] [ ] [ مدیر سایت : خلردی ]

[ ]

[ ] [ ] [ مدیر سایت : خلردی ]

[ ]

[ ] [ ] [ مدیر سایت : خلردی ]

[ ]

 سفره ای پهن شد کنار خدا           سفره ای با عنایت زهرا

و در آن جای شمعشعله ی در    می رود سمت خانه ی مولا

جای سنبل رسیده یاس کبود       چه غریب و چه بی کس و تنها  

سیب را  خورده اند آدمها            و  اناری رسیده  از  بالا

سمنوهای نذری امسال          می دهد بوی دست زهرا را

سین امسالمان سقیفه شده        جاهلی پست می دهد فتوا

جای سیلی که روی سفره نبود      گریه ی سین ها و واویلا

آینه پشت در شکسته شد و         خون پهلو ز چادرش پیدا

تنگ ماهی شکسته با یاد           سقط یک ماهی از دل دریا

سبزه ها را کنار بگذارید          که سیاه است روزگار شما

[ ] [ ] [ مدیر سایت : خلردی ]

[ ]

خاکستر تو ...

http://s5.picofile.com/file/8165995350/header.jpg

 

خـاکستــر تـــو  پشـت  در  خـانــه  ریختــه

 

مُشتــی پَر از تــو مانده که در لانــه ریخته

 

پیش دو چشم ساقی کوثر سبو شکست

 

یعـنـــی  تـمـــام  بـــادۀ  میـــخانـــه ریختـــه

 

آتــش به دور کعبـــۀ عشقــم طــواف کــرد

 

در  "سعی" شعلـه! پیــله و پروانــه ریخته

 

بانــوی مـن ، مقـابــل نـامـــرد هـای شهـــر

 

از تـــو  چـقـــدر  غیـــرت مردانـــه ریـختـــه

 

کـم کـم  هــــوای  خـانــۀ آبـــاد مرتـضــی

 

گشتـــه کبــود و ایـن همـه ویرانه ریخته

 

ایــن روزهــای بعـــد تــو تنـــها کنــار چاه

 

مَردَت شبـــانـه اشـک غریـبـــانه ریختــه

 

پاسـوز من شـــدی همــۀ دلخـوشی من

 

خـاکستــر تـــو  پشـت  در  خـانــه  ریختــه...

 

محمـد جــواد مهــدوی

 

 

http://s5.picofile.com/file/8165995350/header.jpg

 

 

 

 یا محسن ...

 

 

 

در هوایـت غــزل آلوده  منــم یا محسن

 

 

 

و تــویی علت شــاعر شدنـم یا محسن

 

 

 

نــام شیــریـن تــو را تـا بـه زبــان آوردم

 

 

 

پر شده طعم عسل در دهنم یا مـحسن

 

 

 

پیش مجنون، که معیار ندیدن ها نیست

 

 

 

پیـــرو  راه  اویـس قــرنـم  یــا محســن

 

 

 

پرچــم عشق تــو بالاست همیـشه آقا

 

 

 

وقف نامت همــۀ جان و تنــم یا محسن

 

 

 

دادم  حـکـاکـی  بــازار رضــای مـشــهد

 

 

 

حک کنــد روی عقیق یمنـم "یا محسن"

 

 

 

" کُلـُّـهُم نـُورٌ عَلـی "، فــرق ندارد اینـجا

 

 

 

در ایــن خانــه گدای حسنـم، یا محسن

 

 

 

کــردم اینـگونه وصیت کـه بگوینــد همه

 

 

 


آخرین لحظــۀ غسل و کفنــم یا محسن...

 

 

 

شعـر:  محمـد جـواد مهـدوی

 

 

http://s5.picofile.com/file/8165995350/header.jpg

 

نیلوفرانه

 

مشتی پر از تو مانده که در لانه ریخته

خاکستر تو پشت در خانه ریخته

اصلأ بنا نبود که ظلمی بنا شود

اما چه شد که اینهمه ویرانه ریخته

همدست بوده اند!در و دیوار و بعد از آن

از پیلۀ وجود تو پروانه ریخته

در پیش چشم ساقی کوثر سبو شکست

یعنی تمام بادۀ میخانه ریخته

ای حامی علی، در این کوچه های شهر

از تو چقدر غیرت مردانه ریخته

شکرت خدا نبوده نبی و ندیده که

نیلوفرانه ساقه ی ریحانه ریخته

مادر ببین به موی پریشان دخترت

ناباورانه حسرت یک شانه ریخته

این روزهای بعد تو تنها کنار چاه

حیدر شبانه اشک غریبانه ریخته

با گریه گفت:فاطمه یادت بخیر وحیف

مشتی پراز تو مانده که در لانه ریخته

 

شعر:محمد جواد مهدوی

 

 

  آیه های حدید

 

 

 

هیجده سال داشت اما حیف، گیسوانش سفید شد مادر

 

چقدر روزهای پایانی دردهایش شدید شد مادر

 

رد شد از بین چادر خاکیش ، تندبادی ز تازیانهء غم

 

بعد از آن ضربه های پی در پی ، سرو قدش چو بید شد مادر

 

دستی آمد شبیه ابر سیاه روی خورشید عشق را پوشاند

 

صورتی همچو آسمان نیلی ،رنگ و رویش جدید شد مادر

 

تا که شمشیر در غلاف آنروز باز کرد بند بند بازو را

 

وحی بارید و شآن تنزیل آیه های حدید شد مادر

 

پای یک میخ در میان بود و سینه اش مثل باغ میخک شد

 

دیگر از زنده ماندن محسن ، پشت در ناامید شد مادر

 

او به یک دست خود قنوت گرفت ، ذکر"عجل وفاتی"اش برلب

 

 چون دعا کرد تا رسد مرگش ، طول عمرش بعید شد مادر

 

ناله می کرد بین خواب حسن : راه خانه ! نه از آنسو نیست 

 

 چشم بگشا ببین که کوچه پر از دستهای پلید شد مادر

 

با سرانگشت خود حسین امروز طرح یک روضه روی خاک کشید

 

مردی با دستهای بسته و یک ،زن زخمی کشید!شدمادر

 

من ، حسین و حسن کنار هم مثل آن وقتها نشستیم و

 

وسط بازی کبوتر پر ، آنکه اول پرید شد مادر

 

کار دیگر گذشت از کار و خیره بر در به ناله می گویم

 

آتش و میخ و یک لگد ، آنروز ، پشت این در شهید شد مادر

 

 

 

 شعر : محمد جواد مهدوی

 

 

 

[ ] [ ] [ مدیر سایت : خلردی ]

[ ]