X
تبلیغات
کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
درباره

با سلام - خوش آمدید

کانون مداحان و شاعران مذهبی شهرستان ساری

همه روزه از ساعت 9 الی 12

پذیرای قدوم پر مهر شما مداحان و ذاکران

و علاقه مندان به ستایشگری اهلبیت علیهم السلام می باشد .

جهت عضویت در کانون

و آشنایی با فعالیت ها و خدمات ما

به آدرس زیر مراجعه نمایید :

ساری - خ انقلاب - مجتمع اداره تبلیغات اسلامی - طبقه اول

پل ارتباطی :

2202218 - 0151

دورنگار : 2201500


ایمیل :

kanonemadahan-sari@mail.com




جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
کاربردی

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - رضا رسول زاده

 

پسر مادرم حسین

 

جان و دلم فدای تو ای دلبرم ، حسین

دیگر رسیده است دم آخرم حسین

 

من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا

دیدار من بیا ، پسر مادرم حسین

 

چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن

این یادگار توست کنون در برم حسین

 

یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود

درد نبودنت بخدا باورم حسین

 

یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم

بر صورتم ، ز داغ علی اصغرم حسین

 

پیچیده است وقت اذان توی گوش من

" الله اکبر " علی اکبرم حسین

 

یادم نمی رود که صدای تو قطع شد

افتاد دلهره به میان حرم حسین

 

بالای تل دویدم و دیدم که  ، می خوری...

...شمشیر و نیزه ، پیش دو چشم ترم حسین

 

غارت شروع شد همه در خیمه ریختند

بردند گوشوار من و زیورم حسین

 

چهره کبود بود شب غارت حرم

هر دختری که بود به دور و برم حسین

 

در کربلا زدند به پیشانی تو سنگ

در شام سنگ خورد همه پیکرم حسین

 

هر چه گذشت بین محل یهودیان

با خود به زیر خاک سیه می برم حسین ...

 

رضا رسول زاده

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - قاسم نعمتی

 

هنگامه وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمه آخرم شده

 

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

 

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

 

موی سپید و قدکمانم چه دیدنیست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

 

من پیرسالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

 

از خاطرم نمی رود آن لحظه فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

 

داغی بوسه از لب تو مانده برلبم

خون گلوی تو نفس حنجرم شده

 

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

 

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

 

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سرتا به پا تمام تنم پر ورم شده

 

دشمن همینکه پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیه مادرم شده

 

جان خودت به زور کشیدند چادرم

شاهد ببین که پارگی معجرم شده

 

قاسم نعمتی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - موسی علیمرادی

 

یک سال و نیم مانده غمت در گلوی من

هر  روز وشب تویی همه جا روبه روی من

 

 در زیر آفتابم و تشنه شبیه تو

دنیا کشیده خنجر غم بر گلوی من

 

تصویر قتلگاه تو یادم نمی رود

یک بوسه از تنت شده  بود آرزوی من

 

از خاطرات آن شب مقتل کنار  تو

مانده هنوز لاله سرخی به روی من

 

یک لحظه چوب محمل و پیشانی ام شکست

تا رفت روی نیزه سرت پیش روی من

 

قاری روی نیزه شدی تا نگاه ها

آید به سوی نیزه نیاید به سوی من

 

سنگین ترین  غمم  غم دفن سه ساله بود

او رفت و رفت پیش شما آبروی من

 

بشکن سفال عمر مرا تا نفس کشم

دیگر بس است باده غم در سبوی من

 

موسی علیمرادی

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - محمد فردوسی

 

بعد از آن ... 

 

زینبم نائبة الزهرایم

مادرم گفته که بی همتایم

بشنوید ارض و سما! آوایم

این حسینی که بُوَد، آقایم ...

 

... تا که دیده به روی من وا کرد

مهر خود را به دل من جا کرد

 

کوثر حضرت کوثر هستم

زین اَب هستم و زیور هستم

زیور فاتح خیبر هستم

خطبه ام گفت: که حیدر هستم

 

همه دیدند هنر دارم من

مثل عباس، جگر دارم من

 

ذوالفقار سخنم برّان است

یکی از لشکر من طوفان است

دشمن از «مردی» من حیران است

بی سبب نیست که سرگردان است...

 

... دیده هر بار، حریف همه ام

پروش یافته ی فاطمه ام

 

ای برادر! به دلم غم دارم

دل سوزان و قدی خم دارم

دم آخر شده ماتم دارم

خاطراتی ز محرّم دارم

 

لرزش دستم اگر جلوه نماست

همه اش زیر سر کرب و بلاست

 

همه جا پای به پایت بودم

دائماً زیر لوایت بودم

مثل یک کوه برایت بودم

شاهد کرب و بلایت بودم

 

من که بازیچه ی تقدیر شدم

از غم تو به خدا پیر شدم

 

روضه ی باز شنیدن سخت است

بار بر دوش کشیدن سخت است

تلخی آه چشیدن سخت است

سوی گودال دویدن سخت است

 

دیدم آن جا که چه غوغا کرده

بی حیا، کار خودش را کرده

 

حنجری سوخته شد بعد از آن ...

جگری سوخته شد بعد از آن ...

مادری سوخته شد بعد از آن ...

معجری سوخته شد بعد از آن ...

 

زیر و رو شد بدنت با نیزه

تا که شد در تن تو تا نیزه

 

وای از آن سفر شام، حسین !

وای از آن ملأ عام، حسین !

وای از طعنه و دشنام، حسین !

وای از سنگ لب بام، حسین !

 

آن دیاری که پر از بیداد است

شام نه، کشور کُفر آباد است

 

ذرّه ای رحم در آن ناس نبود

بینشان عاطفه بشناس نبود

حرفی از غیرت و احساس نبود

کاش آن جا سر عبّاس نبود ...

 

**

مردم شام به ما سنگ زدند

همه صف بسته هماهنگ زدند

در عزایت کف و آهنگ زدند

به موی دخترکت چنگ زدند

 

دختر شام به پیش سر تو

ریخته نان جلوی دختر تو

 

محمد فردوسی

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - رضا رسول زاده

 

یاد تو

 

زینبم یار آشنای توام

جای مانده ز کربلای توام

 

شعله سر می کشد ز ناله ی من

من عزادار نینوای توام

 

تشنه لب لحظه های آخر عمر

یاد سقای با وفای توام

 

بسترم زیر تابش خورشید

روضه خوان یاد بوریای توام

 

یاد گل های پرپر باغ و

بدن زیر دست و پای توام

 

وای از آن دم که حنجر تو شکست

یاد آن آخرین صدای توام

 

یاد راس تو روی نیزه و آن

پیکر بر زمین رهای توام

 

زخم خورده ز وقت وا شدن

پای دشمن به خیمه های توام

 

دم آخر بیا به بالینم

که دوباره رخ تو را بینم

 

رضا رسول زاده

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - حسین رستمی

 

کسی محبت خود يا که برملا نکند

و یا به طعنه و دشنام اعتنا نکند

 

تمام شهر ز احوال من خبر دارند

قرار نیست دلی بشکند صدا نکند

 

به زنده ماندن شمع و عروج پروانه

که آشنای کسی ترک آشنا نکند

 

فراق بعد تو با هیچ عاشقی دیگر

چنانکه با دل من کرده است تا نکند

 

به روی شانه هر کس جنازه ای بردند

نشد که خواهر تو یاد بوریا نکند

 

قسم به دست امامت که خواهرت آن شب

محال بود برای تو جان فدا نکند

 

تو زنده بودی من هر چقدر ناله زدم

نشد که رأس تو را از بدن جدا نکند

 

به زیر تابش خورشید بستری دارم

چگونه یار به محبوب اقتدا نکند

 

به پشت گرمی پیراهن تو می میرم

کسی ز سینه ام این هدیه را جدا نکند

 

حسين رستمي

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - علی صالحی

 

اين مدتي که مي گذرد در عزاي تو

روزي نبوده اشک نريزم بپاي تو

 

با ياد آخرين شب پيش تو بودنم

يک شب نبوده روضه نگيرم براي تو

 

يکسال و نيم شمع شدم سوختم حسين

يک سال و نيم آب شدم در ازاي تو

 

اي کاش لحظه اي که رسد جان من به لب

بودم کنار قبر تو در کربلاي تو

 

اي کاش لحظه اي که مي آيي به ديدنم

از تن سرم بريده شود پيش پاي تو

 

جان مي دهم به بستر مرگم در آفتاب

مثل تن به خاک بيابان رهاي تو

 

بر روي سينه پيرهنت را گرفته ام

تا اينکه باز زنده شود ماجراي تو

 

گودال بود و ولوله ي نيزه دارها

گم بود بين هلهله هاشان صداي تو

 

گودال بود و پيرهن و نعل اسب ها

اي کاش بود خواهرت آنجا به جاي تو

 

چيزي براي ما ز تو باقي نذاشتند

تقسيم شد عمامه و خود رداي تو

 

من بودم و نظاره ي تاراج خيمه ها

در دست باد روسري بچه هاي تو

 

عباس چون نبود به سيلي سپرده شد

بوسه زدن به دخترک بينواي تو

 

جز آن شبي که دور شدم از تو در سفر

تو روي نيزه بودي و من پا به پاي تو

 

بر دامنم نيامدي آن شب دگر گذشت

اما حسين، کنج تنور است جاي تو؟

 

يادم نرفته سنگ لب پشت بام بود

پاداش هر کسي که بپا کرد عزاي تو

 

يادم نرفته وقت تلاوت نمودنت

شد خنده ها جواب صداي رساي تو

 

ما را مدام خارجي آنجا صدا زدند

اي غيرت خدا همه عالم فداي تو

 

تا رفع اتهام کني از حريم خويش

با آيه هاي سرخ بر آمد نداي تو

 

اما يزيد حرف تو را زود قطع کرد

با خيزران مقابل طشت طلاي تو

 

علی صالحی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - رحمان نوازنی

 

و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید

کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید

 

تمام قامت من را شکسته داغ حسین

کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید

 

درآن غروب فدایش شدم قبول نکرد

اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید

 

کمی زخون دل عمه رنگ بردارید

برای موی سفیدم کمی حنا ببرید

 

به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم

در آفتاب اگر بستر مرا ببرید

 

کنار بستر من روضه ای بخوانید و

مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید

 

همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت

مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید

 

همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد

مرا به شکوه از آن شام پر بلا ببرید

 

مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس

حسین حسین بگویید و کربلا ببرید

 

رحمان نوازنی

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - مسعود اصلانی

 

چشمان تو ادامه ی دریای کربلا

زینب شدی و زینت بابای کربلا

 

با خطبه هات مثل علی میشوی ولی

با گریه هات حضرت زهرای کربلا

 

ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه

ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا

 

دیروز اگر نبود دم آتشین تو

بیهوده بود قصه ی فردای کربلا

 

وقت قنوت نافله های شبانه ات

شد ملتمس ترینِ تو مولای کربلا

 

دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد

در چنگ توست پهنه ی صحرای کربلا

 

بانوی آب و آینه بانوی آسمان

اصلا خودت برای دلم روضه ای بخوان :

 

هنگام پر کشیدن و وقت سفر شده

اشک نگاه آخر من بی ثمر شده

 

با یاد پاره های تنت گریه میکنم

با آه سینه ام جگرم شعله ور شده

 

این بازوی سپر شده ام را شکسته اند

حالا ببین که خواهر تو بی سپر شده

 

حتی توان سینه زدن هم نمانده است

این بازوی شکسته عجب درد سر شده

 

بعد از گذشت لحظه ی گودال رفتنت

یک سال و نیم خواهر تو خون جگر شده

 

با هر نفس که بعد غمت میزدم حسین

زخمی که داشتم به دلم تازه تر شده

 

بر حال من نسوخت دل دشمنت حسین

عمداً مرا زدند کنار تنت حسین

 

گودال بود و غربت بی انتهای من

شد خیمه گاه مروه و مقتل صفای من

 

از بسکه ازدحام در آنجا زیاد بود

جایی نبود کشته ی بی سر ؛ برای من

 

یک خنجر شکسته چرا بوسه میزند ؟

بر روی حنجر تو برادر به جای من

 

یک نیزه آمد و سخنت را برید و رفت

یک کعب نی رسید به داد صدای من

 

پیراهن تن تو پر از رد پا شده است ؟

یا اشتباه میکند این چشم های من

 

با تازیانه ها بدنم خوب آشناست

من را زدند پیش تو ای آشنای من

 

دیدند بی کسیم به ما طعنه ها زدند

مانند مادر تو مرا بی هوا زدند

 

مسعود اصلانی

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - حسین ایمانی

 

امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم

همراه سیِّد الشُّهداء  گریه می کنیم

صاحب زمان گرفته عزا گریه می کنیم

از داغ روح صبر و وفا گریه می کنیم

 

مثل تمامی علما گریه می کنیم

آقا ببین که با رفقا گریه می کنیم

 

امشب به یاد عمِّه ی سادات مضطرم

گریه کن مصیبت و غمهای خواهرم

شد کهنه پیرهن همه ی عشق و باورم

مثل غروب غصِّه و غم فکر معجرم

 

راوی قصِّه های غریبی دلبرم

هجران سر آمده به خدا گریه می کنیم

 

در زیر آفتابم و مثل تو تشنه لب

جان دادن شبیه تو شیرینتر از رطب

از دوریِّ تو زینب غمدیده کرده تب

یکسال و نیم زندگی بی تو  العجب

 

کردم شکایت از غم هجران تو به رب

با حق به یاد فاصله ها گریه می کنیم

 

یکسال و نیم  درد جدایی کشیده ام

حالا ببین چگونه کنارت رسیده ام

هرگز عجیب نیست اگر قدخمیده ام

آخر به روی نیزه  سر یار دیده ام

 

چوبی به لب نشست و لبم را گــَزیده ام

ای زینبی بدان که کجا گریه می کنیم؟!

 

جایی که از حسین بخوانیم کربلاست

مهمان روضه ی غم گودال تو خداست

دارم یقین که مادر ارباب پیش ماست

همراه دخترش شده تب دار نینواست

 

شیب الخضیب غصِّه ی زهرا و مرتضاست

آهی کشید مادر و ما گریه می کنیم

 

آهی کشید و زیر لبش گفت یا حسین

دیدم که می زنی گل من دست و پا حسین

دشمن سر تو برده روی نیزه ها حسین

زینب کجا و بزم حرامی کجا؟ حسین

 

چوب است مزد قاری قرآن ما حسین

ما تا ظهور عدل و صفا گریه می کنیم

 

حسين ايماني

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - علی اکبر لطیفیان

 

به روي دل، غم و داغ تورا گذاشته ام

به روي شانه ي خود كربلا گذاشته ام

 

براي آنكه مرا غُصه ي تو پير كند

به روي كُلِّ جوانيم پا گذاشته ام

 

براي آنكه بگويم هنوز فكر توام

ببين كه پيرهنت را كجا گذاشته ام

 

شكسته تر شده اين دل،دل بدون حسين

شكسته تر شده هرچه دوا گذاشته ام

 

اگر بناست ببيني مرا بيا گودال

گه خويش را لب گودال جا گذاشته ام

 

هنوز خون گلوي تو رنگ موي من است

گمان مبر كه به مويم حنا گذاشته ام

 

نشد اگرچه تنت را كفن كنم اما

هنوز هم كفنت را سوا گذاشته ام

 

علي اكبر لطيفيان

**

از وبلاگ من غلام قمرم

 

*********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - سید مسیح شاه چراغی

 

آتشفشان زخم منم،داغ دیده ام

خاکسترم،بهار به آتش کشیده ام

 

چشم بلا کشیده ی من خون جگر شده است

از باغ سرخ آینه ها آه چیده ام

 

ققنوسهای عاطفه را در فراق تو

از شعله شعله های دلم آفریده ام

 

از لحظه ای که رفتی و دیگر ندیدمت

من کشته ی وداع تو هستم، شهیده ام

 

گودال زخم جان به لبم کرد روی تل

بیتابم از فراز و نشیبی که دیده ام

 

لبریز بوسه های لب خارها شدم

دنبال اسب نیزه پیاده دویده ام

 

در جست و جوی عطر تنت ماه می شوی؟

شبها که من نسیم بیابان وزیده ام

 

"بزمی به پا کنید خوارج رسیده اند"

از این قبیل زخم زبان ها شنیده ام

 

کوهم که ایستاده ام و خم نمی شوم

شمشیر زخم خورده ولی آب دیده ام

 

با آرزوی صبح نگاهت بهشت من

هر چه مصیبت است به جانم خریده ام

 

سید مسيح شاه چراغي

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت زینب(س) - علی پور زمان

 

تا چشم گشودم

 

تا چشم گشودم که در آغوش تو بودم

مدهوش دلم بودی و مدهوش تو بودم

 

بالاتر از این رنگ ندیدم به جهانم

یکسال نه یک عمر سیه پوش تو بودم

 

دستی به روی قلبم و آتش روی آتش

گفتی که مکن گریه و خاموش تو بودم

 

فریاد زدم شمع جهان بودی و هستی

پروانه صفت پیش تو بر دوش تو بودم

 

در روز دهم ساعت سه داخل مقتل

تا چشم گشودم...که در آغوش تو بودم

 

علی پور زمان

 

*********************

 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - محسن عرب خالقی

 

چندیست...

 

یکسال میشود که تو هم پر کشیده‌ای

من هم به سوگ پر زدن تو نشسته‌ام

شاید به جا نیاوری‌ام آشنای من

می‌بینی از فراق تو خیلی شکسته‌ام

**

چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو

مانده به زیر صورت خورشید پیکرم

ای تشنه لب به یاد ترک‌های لعل تو

لب تشنه مانده‌ام به نفسهای آخرم

**

بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت

بی تو پری برای پریدن نمانده بود

صحرای داغ ، پای برهنه ، لباس خشک

نایی دگر برای دویدن نمانده بود

**

چندی است رفته قوت دیدن ز دیده‌ام

بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی است

دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت

یک باغ پر بنفشه برادر که دیدنی است

**

دل پاره پاره از همهٴ طعنه‌هایشان

پایم هنوز آبله دار از شتابها

جا خوش نموده بر بدنم جای سلسله

ردی است بر تمام تنم از طنابها

**

پیراهنی که خون تو آغشته اش بود

هرگز نَشُسته‌ام نرود عطر و بوی تو

دارم هنوز با خودم از کوچه‌های شام

سنگی که خورد بر سر نیزه به روی تو

 

محسن عرب خالقی

 

 
**********************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - احمد علوی

 

این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

 

صبرش امان حوصله ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

 

باران اشک بود و عطش شعله می کشید

آب از سر تمام بیابان گذشته بود

 

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت

از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...

 

اما هنوز آتش در را به یاد داشت

آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

 

می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست

کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

 

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت

عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

 

زینب هزاربار خودش هم شهید شد

از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

 

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند

این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

 

احمد علوی

**

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*****************
 
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - روح الله مردان خانی

 

شکسته بال و پری شوق آسمان دارد

درون سینه خود زخم بیکران دارد

 

همان که قامت صبر از صبوریش خم بود

در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود

 

همان که آینه روشن حقایق بود

همان که همدم هفتاد و دو  شقایق بود

 

همان  که از غم هجران شکسته قامت او

هزار خاطره مانده است از اسارت او

 

هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام

هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام

 

هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود

 هزار خاطره از کودکی که گم شده بود

 

به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو

 تمام حس مرا پر ز آه کن بانو

 

چقدر بغض نشسته به روی حنجرتان

 بلا به دور مگر که چه آمده سرتان

 

شبیه آینه های شکسته میمانید

چقدر آیه امن یجیب می خوانید

 

من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم

من از گرسنگی هر شبت خبر دارم

 

نه سایه ای ز ترحم نه آب آوردند

برای تشنگیت آفتاب آوردند

 

تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا

پیام آور سرخ پیام عاشورا

 

بخوان سرود پریدن بخوان پری باقیست

هنوز بین شماها کبوتری باقیست

 

هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان

صدای غرش الله اکبری باقیست

 

اگر چه روح علمدار پر کشید اما

میان دشت علمدار دیگری باقیست

 

و بین معرکه با صبر خود نشان دادید

هنوز مرد نبردید تا سری باقیست

 

روح الله مردان خانی

 

******************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب(س) - جواد حیدری 

 

دیده به راه

 

دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام

دیگر بس است دوری من با تو یا حسین

مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب

جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین

**

جانی که روی پای بمانم نمانده است

گشتم شبیه دخترک ناز دانه ات

بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد

یعنی خموش مانده صدای ترانه ات

**

پیراهنت دهد هنوز بوی قتلگاه

آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست

دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را

دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست

**

ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای

آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟

لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک

تا یاد چوب خیزر نامرد می کند

**

دیدم که سنگ بوسه، به زخم تو میزند

من هم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست

مُردم، نشد که زخم تو را مرهمی نهم

باتو شدم همینکه مقابل سرم شکست

**

ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من

هر چند چیزی از تن زینب نمانده است

یک دسته گل برای مزارم تهیه کن

دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است

 

جواد حیدری

 
******************
 
 
اشعار شهادت حضرت زینب کبری(س) - مرتضی امیری اسفندقه

 

حسین بود و تو بودی ، تو خواهری کردی

حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی

 

غریب تا که نمانَد حسین بی عباس

به جای خواهری آن جا، برادری کردی

 

گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین

چه خواهری تو برادر، که مادری کردی

 

تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر

تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی

 

پس از حسین، چه بر تو گذشت وارث درد!

به خون نشستی و در خون، شناوری کردی

 

پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را

که روز واقعه، را یاد آوری کردی

 

به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی

ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی

 

حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت

تو با حسین پس از او، برابری کردی

 

چه زخم ها که نزَد خطبه ات به خفّاشان!

زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی

 

زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود

سخن درست بگویم، تو حیدری کردی

 

تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان

یگانه قاصد امّت پیمبری کردی

 

بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو

تو کیمیا گری و کیمیا گری کردی

 

حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی

حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی

 

مرتضی امیری اسفندقه





جا دارد اگر فلک کنون گریه کند

با زخم دل و سوز درون گریه کند

تو زینبی و مهدی زهرا شب و روز

از بهر اسارت تو خون گریه کند

سیدهاشم وفایی

در کرببلا به دردها درمان داد

جان داد ولی جان به ره جانان داد

بر برگ گل لاله نوشتند به خون

از هجر حسین، زینب آخر جان داد

 سیدهاشم وفایی

من شیردخت شیر خدایم

مرآت سیدالشهدایم

من زینبم که زِینِ‌‌اب استم

نایب ‌مناب فاطمه هستم

مردانگی فتاده به خاکم

روح حسین در تن پاکم

ناخوانده‌درس، عالمه‌ام من

قرآن دست فاطمه‌ام من

تحسین کند پدر سخنم را

بوسیده فاطمه دهنم را

مرآت حسن حی مجیدم

یک روزه مادر دو شهیدم

من خواهر امام حسینم

سرتا قدم تمام حسینم

روزی که چشم خویش گشودم

اول دل از حسین ربودم

نزدیک بود بال درآرم

تا سر به شانه‌‌اش بگذارم

او سر گذاشت بر روی دوشم

با چشم خویش گفت به گوشم

کای مادر صبور بلاها

ای قهرمان کرب و بلاها

ای خواهری که مادر مایی

در موج خون پیمبر مایی

لبریز شور آل محمّد

سنگ صبور آل محمّد

سرمایۀ بزرگ ولایت

مانند من چراغ هدایت

یاد آر دشت کرب و بلا را

با من بنوش جام بلا را

تو خواهر امام حسینی

هم‌سنگر امام حسینی

باید تو داد من بستانی

باید به کوفه خطبه بخوانی

تو آبروی خون خدایی

تو قلب سیدالشهدایی

باید به قتلگاه بیایی

باید زبان به شکر گشایی

باید به سوگ من بنشینی

باید سرم به نیزه ببینی

آماده باش بهر اسارت

در این اسارت است بشارت

با گوش جان هرآنچه شنیدم

گویی به چشم دل همه دیدم

بر یاس چهره ریخت گلابم

در اشک دیده بود جوابم

کای دختر علی به فدایت

توحید زنده‌ای شهدایت

من آمدم که یار تو باشم

با خطبه ذوالفقار تو باشم

من پاسدار خون تو هستم

عهدی است با خدای تو بستم

آوای وحی توست به گوشم

فریاد خون توست خروشم

من بر بلای تو سپر استم

من با سر تو همسفر استم

تو سایه‌بان محمل من باش

بر نی ستارۀ دل من باش

ترویج کربلای تو با من

تفسیر آیه‌های تو با من

از سنگ، لالۀ ظفر آرم

تا صبر را ز پای درآرم

من قهرمان کرب و بلایم

من روضه‌خوان طشت طلایم

آنجا اسیر نه که امیرم

بالله شود یزید اسیرم

میثم قسم به همت زینب

زهد و عفاف و عصمت زینب

سازگار

السلام ای ملیکه ی دنیا

السلام ای شفیعه ی عقبی

السلام ای زلال تر از اشک

السلام ای مطهر والا

نوه ی دختری پیغمبر

نور چشمان سید بطحا

مثل آیینه ی تمام نما

روی تو شد خدیجه در زهرا

خوش به حال علی که گردیده

نام پاک تو زینت بابا

صد هزاران فرشته می خواهد

تا کشد ناز دختر مولا

بال جبریل بالش سر تو

سایه بان تو قامت طوبی

دور گهواره ات چه می بینم

لشگری صف کشیده از حورا

همه در نوبت اند تا گیرند

بوسه از زیر خاک پای شما

قدری آهسته وحی نازل شد

بر وجود مقدس طاها

کلیات کلام حق گردد

بی کم و بیش این چنین معنا

واجب الاحترام شد زینب

دختر ارشد کنیز خدا

هر که گرید برای این دختر

اجر آن می شود معادل با…

گریه بر غربت امام حسن

گریه بر داغ سیدالشهدا

مادر عشق دختر حیدر

لب کنم باز بهر مدح و ثنا

در طریق تو مست باید شد

از طهوران باده ی الا

هر دلی شد دخیل گیسویت

در قیامت نمی شود رسوا

ما گدایان بین راه توایم

عُلیا حَضرتا تَصَدّقْنا

کرم از توست ور نه کاسهٔ ما

به خدا نیست مستحق عطا

من چه گویم که آیه ی قرآن

ز کراماتتان بود گویا

قرص نان تو می کند نازل

هل اتی بر سر آل کسا

چه سحرها نماز شب خواندم

تا که شاید تو را کنم پیدا

همه شب های تو مسیحه ی عشق

می دهد بوی لیلة المحیی

در قنوت تهجدت دیدم

رتبه های مقام محمودا

در رکوع تو جلوه های خضوع

سجده ات مست ربی الاعلی

نفحات مقدست بانو

زنده سازد دو صد مسیحا را

شصت و نه بار ذکر یا زینب

رمز توحید را کند افشا

هر که آواره ی حسینت شد

در حریم تو می کند ماوا

خاطرت را ز بس خدا می خواست

با حسین آفرید قلب تو را

السلام ای شریکة الارباب

فانیاً لِلحَسَن سر تا پا

تا که مهر تو در دلم باشد

سایه ی عشق بر سرم بادا

دست گردان شدی میان حرم

تا رسیدی به دامن لیلا

بین هر تای معجرت بینم

آیه ی کاملی ز حجب و حیا

در چهل سال گفته همسایه

که ندیده است سایه ات حتی

کسب فیض از تو کرده اُمّ بنین

تا که گردیده مادر سقا

آمدی تا که پر کنی این جا

جای مادر میان بیت ولا

آمدی و چه زود می پیچد

بین خانه صدای «وا اُمّا»

کاش این جا تمام می شد کار

تازه آغاز می شود غم ها

دومین داغ داغ محراب است

فرق منشق و ناله ی ابتا

سومین غربتت به یک تشت است

لب خونین و ذکر واحسنا

مادر درد السلام علیک

صاحب هر مصیبت عظما

جبرئیل دلم خبر داده

می شوی از حبیب خود تو جدا

چه می آید سرت خدا داند

الامان الامان ز عاشورا

بین گودال بنگری زینب

یک گلویی که گشته «منحوراً»

ناله هایی ضعیف می آید

گوییا در میان هلهله ها

هاله ی نور گوشه ی مقتل

ناله های غریب واغوثاً

مادرت بود و دور تا دورش

آسیه، مریم، هاجر و حوا

ناله می زد حسین من کشتند

با لب تشنه بر لب دریا

یک سوالی برای من مانده

بی جواب ای عقیله ی دنیا

تو چه دیدی کسی نمی داند

که زدی ناله آه «یا جدا»

از چه بر جد خود نشان دادی

تن بی سر با دو تا هذا

این حسینت مُرملٌ بِدماء

گشته جسمش مُقطّع الاَعضاء

مو کَنان سوی خیمه گاه مرو

بهر بوسیدن گلو بازآ

سر خود را بلند کن بنگر

روی نیزه سری رود بالا

کاش دشمن دگر حیا می کرد

ختم می شد مصیبتت این جا

بوی جسم حسین می آید

از چهل نعل تازه در صحرا

بعد از آن شد رسالتت آغاز

ای علمدار صبر، روح وفا

این قصیده دگر کنم کوتاه

با تمام قصور ای والا

دامنت را به گریه می گیرم

تا نمایی برات ما امضاء

نذر کردم اگر رسیدم من

زنده در آن حریم و صحن و سرا

هر قدم نام تو فقط ببرم

تا کنم در حرم به پا غوغا

در شب عید خواهشی دارم

می پذیری ز نوکرت آیا؟

آبرودار بر گل نرگس

بنما تو سفارش ما را

از حبیبم بخواه برگردد

از سفر آن امام خوبی ها

با تمام وجود می گویم

اعتقادم میان لوح قضا

قاسم نعمتی

بُوَد آخرین لحظۀ عمر من

اَلا شام غم با تو گویم سخن

چه خوش بود آیین غم خواریت

ز آل علی میهمان داریت

دگر جانم از غصه بر لب رسید

گذشت آنچه از تو به زینب رسید

خداحافظ ای شهر آزارها

خداحافظ ای کوی و بازارها

خداحافظ ای شاهد جنگ ها

خداحافظ ای بارش سنگ ها

خداحافظ ای شهر رنج و بلا

خداحافظ ای چوب و طشت طلا

خداحافظ ای قصۀ بزم می

خداحافظ ای رأس بالای نی

خداحافظ ای شهر دشنام ها

خداحافظ ای کوچه ها، بام ها

خداحافظ ای سنگ خون و جبین

خداحافظ ای سیدالساجدین

خداحافظ ای رنج ها، دردها

خداحافظ ای خاک ها، گردها

خداحافظ ای ناقۀ بی جهاز

خداحافظ ای اختران حجاز

خداحافظ ای خاک ویران سرا

خداحافظ ای آل خیرالورا

خداحافظ ای خردسال اسیر

خداحافظ ای چار ساله صغیر

خداحافظ ای یاس نیلی شده

یتیم نوازش به سیلی شده

همین جا خودم دیدم از خون خضاب

سر نیزه ها هجده آفتاب

همین جا کنارم نی و دف زدند

به دیدار هیجده گلم صف زدند

همین جا دلم شد ز غم چاک چاک

که خورشیدم افتاده بر روی خاک

همین جا به زخمم نمک می زدند

عزیز دلم را کتک می زدند

همین جا به فرقم عدو خاک ریخت

به روی گلم خاک و خاشاک ریخت

همین جا ز غم جان من خسته بود

که ده تن به یک ریسمان بسته بود

همین جا ز غم بود جان بر لبم

که بنشسته طی شد نماز شبم

همین جا به ما خصم دشنام داد

حسینِ مرا خارجی نام داد

همین جا دو چشمم ز خون تر شده

که یاسم به ویرانه پرپر شده

همین جا به ویرانه بلبل گریست

غریبانه بر غربت گل گریست

همین جا ز غم جانم آمد به لب

که در گِل گُلم دفن شد نیمه شب

دریغا که آن گوهر پاک رفت

چو زهرا غریبانه در خاک رفت

الا ای همه نسل ها بعد من

بگویید از قول من این سخن

که زینب بدین کوه اندوه و درد

به موج بلا چون علی صبر کرد

خدا داند و غصه های دلش

که داغ حسینش بُوَد قاتلش

مرا یک جهان درد و داغ و غم است

که توصیف آن بر لب میثم است

سازگار

و قبل از این که مرا هم از این سرا ببرید

کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید

تمام قامت من را شکسته داغ حسین

کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید

در آن غروب فدایش شدم قبول نکرد

اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید

کمی ز خون دل عمه رنگ بردارید

برای موی سفیدم کمی حنا ببرید

به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم

در آفتاب اگر بستر مرا ببرید

کنار بستر من روضه ای بخوانید و

مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید

همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت

مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید

همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد

مرا به شِکوه از آن شام پر بلا ببرید

مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس

حسین حسین بگویید و کربلا ببرید

رحمان نوازنی

هنگامۀ وصال من و دلبرم شده

این الحسین زمزمۀ آخرم شده

چشمم به راه مانده کجایی عزیز من

پیراهن تو گرمی بال و پرم شده

از گریه پینه بسته دگر چشم های من

عالم سیاه پیش دو چشم ترم شده

موی سپید و قد کمانم چه دیدنی ست

غم های کربلاست چنین یاورم شده

من پیر سالخورده ام و دست های من

محتاج شانه های علی اکبرم شده

از خاطرم نمی رود آن لحظۀ فراق

ناله زدی که وقت وداع از حرم شده

من بین قتلگاه تو جان دادم ای حسین

این چند ماهه جان تو درد سرم شده

می خواستم بغل کنمت جان تو نشد

نیزه شکسته زحمت این پیکرم شده

من پا به پای پیکر تو ضربه خورده ام

سرتا به پا تمام تنم پُر ورم شده

دشمن همینکه پا به روی چادرم گذاشت

گفتم به خویش ارثیۀ مادرم شده

قاسم نعمتی

جان و دلم فدای تو ای دلبرم، حسین

دیگر رسیده است دم آخرم حسین

من رو به کربلای تو خوابیده ام اخا

دیدار من بیا، پسر مادرم حسین

چیزی نماند از تو بجز کهنه پیرهن

این یادگار توست کنون در برم حسین

یک سال و نیم رفته ز عمر و نمی شود

درد نبودنت بخدا باورم حسین

یک سال و نیم مثل رباب تو می زدم

بر صورتم، ز داغ علی اصغرم حسین

پیچیده است وقت اذان توی گوش من

” الله اکبر ” علی اکبرم حسین

یادم نمی رود که صدای تو قطع شد

افتاد دلهره به میان حرم حسین

بالای تل دویدم و دیدم که، می خوری…

…شمشیر و نیزه، پیش دو چشم ترم حسین

چهره کبود بود شب غارت حرم

هر دختری که بود به دور و برم حسین

در کربلا زدند به پیشانی تو سنگ

در شام سنگ خورد همه پیکرم حسین

هر چه گذشت بین محل یهودیان

با خود به زیر خاک سیه می برم حسین …

رضارسول زاده

زینبم یار آشنای توام

جای مانده ز کربلای توام

شعله سر می کشد ز نالۀ من

من عزادار نینوای توام

تشنه لب لحظه های آخر عمر

یاد سقای با وفای توام

بسترم زیر تابش خورشید

روضه خوان یاد بوریای توام

یاد گل های پرپر باغ و

بدن زیر دست و پای توام

وای از آن دم که حنجر تو شکست

یاد آن آخرین صدای توام

یاد راس تو روی نیزه و آن

پیکر بر زمین رهای توام

زخم خورده ز وقت وا شدنِ

پای دشمن به خیمه های توام

دم آخر بیا به بالینم

که دوباره رخ تو را بینم

 رضارسول زاده

دوستان شرح گرفتاری من گوش کنید

قصه ی عشق و وفاداری من گوش کنید

در ره دین خدا یاری من گوش کنید

داستان غم و غمخواری من گوش کنید

گر چه این قصه ی جانسوز به گفتن نتوان

نه به گفتن نتوان بلکه شنفتن نتوان

پرورش یافته ی مدرسه ی الهامم

زینت شیر خدا شیر زن اسلامم

دختر دخت نبی امّ مصائب نامم

کرد لبریز ز غم ساقی گردون جامم

صبر بی صبر شد از صبر و شکیبائی من

ناتوان شد خرد از درک توانائی من

پیش هر حادثه ای آنکه قد افراخت منم

آنکه بر تیر بلا سینه سپر ساخت منم

آنکه بر نزد بلا هستی خود باخت منم

وآنکه با آتش غم سوخت ولی ساخت منم

باغبانم من و غارت شده یکجا باغم

ظلم بگذاشته هی داغ به روی داغم

هستی خود به ره حضرت داور دادم

آنچه دادم به ره دوست سراسر دادم

نه ز کف جدّ عزیزی چو پیمبر دادم

پدرو مادر و فرزند و برادر دادم

گر چه یکروز دلی شاد نبوده است مرا

لیک در صبر جهانی بستوده است مرا

چه بگویم چه ستمها به سرم آوردند

طفل بودم که گل خاطر من پژمردند

پیش من در پَسِ در مادر من آزردند

ریسمان بسته به مسجد پدرم را بردند

من هم استاده و این منظره را می دیدم

مات و وحشت زده می دیدم و می لرزیدم

بعد از این حادثه دشمن ز سرم افسر برد

وز سر من صدف خاک گران گوهر برد

چرخ پیر از بَرِ من تازه جوان مادر برد

نه همین مادر من مادر پیغمبر برد

خفت در خاک و مرا جفت غم و ماتم کرد

مادرم رفت و ز غم قامت بابم خم کرد

مادری دیده ام و پهلوی بشکسته ی او

ناله ی روز و شب و گریه ی پیوسته ی او

کشتن محسن و آن طایر بشکسته ی او

ناتوانیّ و نماز شب بنشسته ی او

مادر از من رخ نیلی شده بر می گرداند

بیشتر ز آتش غمها دل من می سوزاند

پدرم داد شریک غم خود را ازدست

دَرِ دل جز به غم فاطمه بر غیر ببست

وز همه خلق برید و به غم او پیوست

زانوی خویش بغل کرده و در خانه نشست

داغ مادر زده آتش به جگر از یکسو

غربت و خانه نشینیّ پدر از یکسو

بود در سینه هنوز آتش داغ مادر

که فلک طرح دگر ریخت مرا سوخت جگر

سحرم داد منادی خبر مرگ پدر

خبر قتل پدر داد قضا بر دختر

دیدم آن تاج سرم را که دو تا گشته سرش

بسته خون سر او هاله به دور قمرش

بعد از آن بود دلم خوش که برادر دارم

به سرم سایه ی دو سرو صنوبر دارم

دو گل سر سبد از باغ پیمبر دارم

دو برادر ز دو عالم همه بهتر دارم

غافل از آنکه کنون درد من آغاز شده

به رُخم تازه دَرِ غصه و غم باز شده

پس از آن رخت عزا بهر حسن پوشیدم

جگر پاره ی او را به لگن خود دیدم

شرح دفنش چو ز عباس جوان بشنیدم

تیرباران شدن جسم حسن بشنیدم

رفت از دست ، حسن ، گشت دلم خوش به حسین

شد مرا روح و وان ، قدرت دل ، نور دو عین

بعد از آن واقعه ی کرببلا پیش آمد

گاه جانبازی در راه خدا پیش آمد

سفر تشنگی و داغ و بلا پیش آمد

چه بگویم که در این راه چها پیش آمد

این سفر بود که با هستی من بازی کرد

قامتم خم شد و اسلام سرافرازی کرد

آنکه را بود برادر به سفر من بودم

تیر غمهای ورا گشت سپر من بودم

کرد از هستی خود صرف نظر من بودم

کرد قربان برادر دو پسر من بودم

دست گلچین دو گل احمر من پرپر کرد

ره سپر سوی جنان بدرقه ی اکبر کرد

خواهر اینگونه کجا دهر به خاطر دارد

به رهش بهر برادر دو پسر بسپارد

جسمشان چونکه برادر به حرم می آرد

مادر از خیمه ی خود پای برون نگذارد

دیدم ار دیده ی او چهره ی خواهر بیند

شبنم شرم به گلبرگ رخش بنشیند

روز عاشور چگویم به چه روز افتادم

داستانی است که هرگز نرود از یادم

هیجده محرم خود را همه از کف دادم

کوه غم شد دل و چونان که ز پا افتادم

روز طی گشته نگویم که چه بر ما آمد

شب جانکاه و غم افزا و محن زا آمد

آن زمان گو که بگویم چه بدیدم آنشب

خارها بود که از پای کشیدم آنشب

تا سحر از پی اطفال دویدم آنشب

داد روی سیه و موی سپیدم آنشب

آنکه می سوخت به حال دل ما آتش بود

کاست از عمر من و سرکشی خود افزود

شب من یکطرف و جمع پریشان یکسو

هستی سوخته یکسو دل سوزان یکسو

مادران یک طرف و نعش عزیزان یکسو

کودکی گم شده در دشت و بیابان یکسو

چه بگویم چه شبی را به سحر آوردم

با نماز شب بنشسته ی خود سر کردم

با اسارت پی آزادی قرآن رفتم

با یتیمان و سر پاک شهیدان رفتم

راه ناطی شده در کوفه به زندان رفتم

گنج بودم من و در شام به ویران رفتم

بهر اطفال چو احساس خطر می کردم

خویش بر کعب نی خصم سپر می کردم

گر چه هر غم بنوشتند به پیشانی من

عالمی گشته پریشان ز پریشانی من

چشم تاریخ ندیده است بخود ثانی من

قدرت روح مرا بین ز سخنرانی من

که شهادت ز برادر شده تبلیغ از من

و آن بیانی که کند کار دو صد تیغ از من

شامیان هلهله ی فتح در این جنگ زدند

ما عزادار ولی در بر ما چنگ زدند

در دل ریش از آن چنگ زدن چنگ زدند

بر سَرِ بام شده بر سَرِ ما سنگ زدند

طاق شد طاقتم از محنت و بی تاب شدم

شمع سان ز آتش غم سوختم و آب شدم

در سفر شاهد هجده سر بی تن گشتم

شاهد راه حق و عشق برادر گشتم

قصه کوته ز سفر سوی وطن برگشتم

لیک با همسر خود تا که برابر گشتم

آمد از دور ولی تا نظر انداخت مرا

مات و حیرت زده شد بر من و نشناخت مرا

این سفر موی من آشفته تر از حالم کرد

همچنان طایر بشکسته پر و بالم کرد

قامت چون الفم دید و ز غم دالم کرد

حسرت و داغ و غم و درد به دنبالم کرد

گشت پشتم خم و رختم سیه و موی سپید

جای من کوه اگر بود ز هم می پاشید

کن از این قصه ی پر غصه گذر انسانی

دیگر از ماتم من نام مبر انسانی

زدی آتش به دل جن و بشر انسانی

چونکه ریزی ز سر خامه شرر انسانی

گر چه پر شور سرودی نمک از ما داری

گر چه شیرین شده شعرت کمک از ما داری

انسانی

 ای وجودت تمام ثار ا…

وی علمـدار بـام ثار ا…

پایــدار همیشه ی توحید

پاسـدار قیــام ثار ا…

به تو دین متکی است تا محشر

از تـو پاینـده نام ثار ا…

به قیام حسین ‌گونه ی تو

تـا قیـامت سلام ثار ا…

هر کلام تو یک حماسه ی خون

هـر نفس یـک پیــام ثار ا…

همره و هم‌ مـرام و همسنگر

همـدم و هـم‌کـلام ثار ا…

ذوالفقـارِ زبـان تـو در کام

تیـغ حـق در نیــام ثار ا…

نام تو، وصف تو، فضیلت تو

سخنِ صبح و شـام ثار ا…

دل نــورانی تــو از آغـاز

بــود بیــت‌الحرام ثار ا…

چون تو خواندی خطابه، خونِ گلو

گشت شیرین به کام ثار ا…

صحبتت، چشمه‌های علم علی

حــرمتت، احتــرام ثار ا…

بی تو دین را بقا نبود، نبود

کربـلا کربــلا نبـود، نبود

*****
صبـر یـک قطره و تـو دریایی

حلـم یک لالـه و تـو صحرایی

بعد حیدر تو حیدری به سخن

بعـد زهــرا فقـط تــو زهرایی

هاجـر دو ذبیحِ خفته به خون

مریــم هیجــده مسیحـــایی

قیمت اشک توست خون حسین

بلکه خود یک حسینِ تنهایی

قهرمان، شیرزن تو را خوانم؟

بـه خــدا فـوق فوق اینهایی

علم یـک آیـه و تویـی قرآن

علم یک صورت و تو معنایی

پـدرت زینـتِ تمـام وجـود

تـو کـه هستــیِّ زیب بابایی

برده دل از حسین، یک نگهت

بس‌که در چشـم او دل‌آرایی

مادر زهد و عصمت و تقـوا

دختر قدر و نور و طاهـایی

فاتـح کـربلا و کـوفه و شام

صـاحب خطبه‌هـای غرایـی

هر بلایی به چشم تو زیباست

خود به چشم خدا چه زیبایی

شهدا از تو زنـدگی دارند

انبیا هم بـه تو بدهکارند

*****
تو ز تجلیل برتری زینب

تو هماننـد مادری زینب

تا صدایت به کوفه گشت بلند

همه گفتند حیدری زینب

بــاعث سرفـــرازی اســلام

با سرِ شش برادری زینب

جز امامت که هست خاص حسین

بـا امـامت برابری زینب

منجـی چارمیـن ولـیّ خـدا

در کنـار بـرادری زینب

به خدا غیـر چــارده معصوم

از همه مردها سری زینب

همچنان از خطابه‌ات پیداست

که تو زهرای دیگری زینب

دخت زهرا، ولی کدامین دخت

دختِ اسلامْ‌پروری زینب

بلکه همـراه مـادرت زهـرا

مــادرِ اهل محشری زینب

تــو بــه نخــل امیــدِ ثــار ا…

ریشه و شاخه و بری زینب

خلق را سر به سر در آن صحرا

ذکر یا زینب است و یا زهرا

*****
لب خود تا به خطبه وا کردی

بـاالله اعجـازِ مرتضـی کردی

کوفـه شـد کـربلای دیگر تو

شـام را هـم تـو کـربلا کردی

تو به یک خطبه، حقّ و باطل را

تـا قیـامت ز هـم جـدا کردی

مثـل مـادر بـرای یــاری دین

بارهـا خـویش را فــدا کردی

جان به کف داشته چهل‌منزل

بـه امــام خــود اقتـدا کردی

در قنوت نماز شب به حسین

اشک افشانـدی و دعـا کردی

دست‌هــای یزیـد را بستــی

نهضت شـام را بـپـا کـردی

بـا نگـاه حسیـن از دل طشت

چشم خود بستی و حیا کردی

تو بـه گـودال شکرهـا گفتی

تو کـه تقـدیر از خـدا کردی

چه کشیـدی مگر به بزم یزید

کـه گریبـان خـود قبا کردی

لب و دندان و چوب و طشت و شراب؟

از چـه رو آسمـان نـگشت خـراب؟

*****
نفست جـانِ سیدالشهداست

روح و ریحان سیدالشهداست

قامتت در ریـاض رضوان هم

سرو بستـان سیدالشهداست

خطبه‌های همیشـه زنده ی تو

متن قـرآن سیـدالشهداست

از سر نیـزه‌ها به زخم سرت

چشم گریان سیدالشهداست

عضو عضو تو ای همه توحید

پر ز ایمـان سیـدالشهداست

می‌توان در مقام و وصف تو گفت

آنچه در شان سیدالشهداست

در ثنـایت به نیزه در حرکت

لب عطشـان سیدالشهداست

نامه عاشقانــه‌ات بــه خـدا

جسم عریان سیدالشهداست

تا زمین و زمان به امر خدا

تحت فرمان سیدالشهداست

نـام تـو، مدح تو، فضائل تو

ذکـر یاران سیدالشهداست

از خـداوندگار و خلق مدام

به تو و صبر تو، سلام سلام

*****
سرفرازی که شد خمیده، تویی

وارث مـــادر شهیــده تــویی

آنکه خورشیدِ خفته در خون را

شسته با اشک هر دو دیده تویی

آنکـه بــا تیـغ نطق حیدری‌اش

پــرده ی خصــم را دریـده تویی

آنکــه هــر تلخـیِ مصیبت را

شهد جان کرده و چشیده تویی

آنکــه بهــر بقــای عـاشورا

یک جهان شورآفریـده تویـی

آنکه زخم درون و زخم سـرش

آسمان را به خون کشیده تویی

باغبانــی کــه لاله‌هــایش را

دست گلچین به تیغ چیده تویی

زائـری کز هـزار و نهصـد زخم

پاسخ خـویش را شنیـده تویی

آسمانـی کــه بـی‌ستاره شــده

مهر و ماهش به خون طپیده تویی

آفتابی که گشته چل منزل

دور هجده سرِ بریده تویـی

ذکر سرها هماره بود به لب

السلام علیک یا زینب

*****
سال‌هــا تـا ابــد هـزاره ی توست

روزهــا روز یـــادواره ی تــوست

کوفــه و شـام بعــد عــاشورا

شاهـد نهضـت دوبــاره ی تــوست

همچنان بغـض در گلــو مانــده

نفس کوفـه بــا اشــاره ی تـوست

این تـن گوشـوار عرش خداست

یا تو عرشی و گوشـواره ی تـوست؟

سنـگ قعـر جهنّمـش خــوانند

دل هر کس که بـی‌شراره ی توست

این بوَد حلق چاک چاک حسین

یا همان قلب پاره‌پـاره ی تـوست؟

اشــک شب‌هــای آسمانـی‌ها

خون هفتاد و دو ستاره ی توست

نظـر لطف تو، بـه گریه ی ماست

اشک شرمنـده از نظاره ی توست

همــه بیچــاره‌ایم و چــاره ی مـا

نظــر رحمــت همــاره ی تـوست

چشم مـا در مصیبت تـو گریست

گر پسندی تو، بهتر از این چیست؟

*****
به خداونــدی خـدا سوگند

به امامـان جدا جـدا سوگند

به محمّد، به فاطمه، بـه علی

به تمامــیّ انبیــا ســوگند

به حسینی که تشنه لب، او را

سـر بریدنـد از قفـا سـوگند

بـه دو دست بریده ی عباس

که جدا شد به کربلا سوگند

به همان سینه ی شکسته که گشت

از سـم اسب، توتیـا سـوگند

به همان طایری که با دمِ تیر

ذبـح گردیـد در هـوا سوگند

به یتیمی که چون خیام حسین

سـوخت دامانش از جفـا سـوگند

به خروش تو و به خون حسین

بـه دو دریـای اشـک مـا سوگند

بـه حسین و بـه ظهـر عــاشورا

بــه نواهــای نــینوا ســوگند

به خدایی که بود و باشد و هست

بـی تو اسـلام رفته بود از دست

ای بتول علی نما زینب

دومین عصمت خدا زینب

جامع افتخار آل الله

مرکز اقتدار ها زینب

هر چه خوبی که آفریده خدا

همه حاصل بود تو را زینب

علی دیگر و حسین دگر

آفرید از تو کبریا زینب

حق اُخت الحسین بودن را

خوب آورده ای به جا زینب

نهضتی کز حسین شد آغاز

تو رساندی به انتها زینب

در رسانیدن پیام حسین

ای تو جبریل کربلا زینب

وارثان قیام عاشورا

همه گویند یک صدا زینب

عدد شصت و نه که هست یکی

در حساب حروف با زینب

زان سبب گفته اند هر کس را

حاجتی هست از تو یا زینب

شصت و نه سکه را به نام شما

به مساکین کند عطا زینب

تا که از پنجۀ خدایی تو

حاجت او شود روا زینب

ای شهادت به صبر تو مدیون

مرد میدان هر بلا زینب

یک زن و اینهمه جوان مردی

مرحبا بر تو مرحبا زینب

نهضت سرخ کربلا چون هست

حاصل رنج انبیا زینب

ز آنچه کردی که تا بجا ماند

نهضت سرخ کربلا زینب

از تو و صبر تو سپاسگذار

انبیایند و اولیاء زینب

کعبۀ نهضت حسینی را

مروه عباس و تو صفا زینب

یاد روزی که گرد کعبۀ عشق

داشتی حجه النساء زینب

بود قربانیت دو فرزندت

که در آن عرصه شد فدا زینب

دو توان سوز روز عاشورا

ای لبت چشمه بقا زینب

گر فرات از لب تو ماند به دور

داشت از همتت حیا زینب

ای هماهنگ و هم دل و همگام

با حسین ابن مرتضی زینب

چون که در گیر و دار عاشورا

زد کسی ظهر را صلا زینب

تا که محکم کنید در عالم

پایه های نماز را زینب

او به میدان نماز خوف بخواند

تو به دامان خیمه ها زینب

سید الساجیدین که در هر امر

بُد امام و ولی تو را زینب

بوسه دادن به حلق خونین را

به تو کرده است اقتدا زینب

در ره شام شد امامت را

نور روی تو رهنما زینب

کودکان در مسیر کوفه و شام

به تو آرند التجا زینب

زیر زنجیر و تازیانه بود

حرفشان یا حسین و یا زینب

ای که یاد تو می شود هرجا

که بود یاد کربلا زینب

هست در هر نگاه و هر نفست

روح ارشاد نسل ها زینب

شد ز اشک تو باغ دین سر سبز

ای عزادار لاله ها زینب

گرچه فریاد غربتت آن روز

گشت خاموش در فضا زینب

تا ابد از بلندگوی زمان

می رسد خطبه ات به ما زینب

 سیدرضاموید





امام سجاد (ع) فرمود:

«ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض

و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام وفی بعض

منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف»

 

عمه ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب

و مستحب را اقامه می نمود و در بعضی منازل به خاطر

شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می کرد.

ریاحین الشریعه (پیشین)، ج 3، ص 62

 

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!

 

*****************

روضه ی ما روضه های زینبه

اشک ما از گریه های زینبه

این دل شیدائی و غمبار ما

مست مست و مبتلای زینبه

روز محشر گر که می بخشد خدا

با قبولی و رضای زینبه

سوز ما در روضه های کربلا

از عنایات خدای زینبه

کربلا گر کربلا گردیده است

از نوا و ناله های زینبه

کربلا و کوفه و شام بلا

هریکی کربوبلای زینبه

زیر تیغ دشمنان بی حیا

حنجر شمس الضحای زینبه

خون حلقوم سر ببریده ای

زینت روی لبای زینبه

سیلی و دشنام و چوب خیزران

تحفه ای از دشمنای زینبه

صوت قرآن و نوایی دلنشین

از شهید سرجدای زینبه

سنگها و چوب و خاکستر همه 

بر سرخون خدای زینبه

دستهای بسته ی طفلان همه

شرح غمها و بلای زینبه

صورت نیلی طفلان حسین

گوشه ای از کربلای زینبه

سروده کمال مومنی

 

 

خاطرات زینب

حال و هوای کربلا در حال من پیدا بود

هر کس حسینی می شود با نام من شیدا شود

من زینبم دخت علی آئینه زهرا منم

پیغمبر پیغمبران مجموعه ی غمها منم

من چشم خود وا کرد ه ام از ابتدا سوی بلا

از بهر اهل دل رسد از نام من بوی بلا

گرچه نیم از چهارده معصوم امّا اطهرم

از بعد آنان از همه پیمغبران هم برترم

شاگرد درس عصمت زهرای اطهر بوده ام

آئینه جمع فضائل بهر حیدر بود ه ام

داغ پیمبر دید ه ام و از داغ او دلخون شدم

همراه اشک مادرم گریان شدم محزون شدم

دیدم تنش روی زمین مانده است و امت غافلند

تا اینکه غصب حق کنند از پیروان با طلند

دیدم به سمت اهل نار افتاده هیزمهای کین

دیدم زبانه می کشد آتش به روی باب دین

همراه مادر بود ه ام با او در آتش آمدم

از بهر حفظ مادرم خود را به آتش می زدم

مادر برای حفظ دین می سوخت بین شعله ها

درس فداکاری به من آموخت بین شعله ها

با چشم خود دیدم چسان فضه مددکاری نمود

یک دُرِ خون آلود ه را از زیر دست و پا ربود

دیدم که مادر پشت در افتاده پر پر می زند

گر چه میان خون بود فریاد حیدر می زند

با صورت نیلی شده با پهلویِ غرقه  بخون

با سینه ای زخمی شده از باب خانه زد برون

دامان بابا را گرفت اما  عدو نامرد بود

سنگینی تیغ و غلاف از دست او طاقت ربود

دستش ز کار افتد وشد در کوچه ها نقش زمین

از این زمین خوردن شده حیدر امیرالمومنین

خلّوُ ابْنُ عمّی ناله اش در لحظه ای دشوار بود

تنها در آنجا مادرم با حیدر کرار بود

گفتا اگر نفرین کنم بر پا قیامت می شود

جانم فدای ماندن امر امامت می شود

بابای من پیغام داد ای دخت طاها صبر کن

جان علی نفرین مکن با ظلم اعدا صبر کن

آری دو صد کرب و بلا من در مدینه دیده ام

من ریشه ی هر زخم را در زخم سینه دیده ا م

در کوفه رفتم صورتی غرقاب خون شد قاتلم

دیدم سر بشکسته ی بابا و پر خون شد دلم

دیدم که او را مثل مادر نیمه ی شب می برند

مولای عالم را غریب از پیش زینب می برند

از بعد او دیدم حسن رزمش شده زخم زبان

نی از عدو محنت کشید او زخم دید از شیعیان

در خانه اش ایمن نبود بیرون خانه جا نداشت

یک پا رکاب و همنفس سوگند بر زهرا نداشت

گر چه دلش از کودکی پر آتش و صد پاره بود

اما چه گویم زهر کین چه با گل زهرا نمود

گفت  بیا ای خواهرم طشتی بیاور در برم

پاره جگرها را ببین اینهاست نذر مادرم

با لخته های خون او من انس دارم ای خدا 

از غصه تشییع او من بیقرارم ای خدا

عباس آن روح ادب با من نگفت آخر چه شد

با من نگفت از تیر کین تابوت با پیکر چه شد

من در تمام درد ها بسیار کردم شور و شین

اما دلم خوش بود دارم دلبری مثل حسین

این دل خوشی را عاقبت دست خدا از من گرفت

دارو ندارو هستییم را کربلا از من گرفت

بعد علی اکبر که شد صد پاره جسم اطهرش

دیدم به زیر سم اسب افتاده قاسم پیکرش

دیدم علمدار حسین مشکش تهی از آب شد

تا تیر بر چشمش نشست چشم فلک بی تاب شد

دیدم علم  افتاده و بشکسته پشت دلبرم

دیدم پس از سقا شده غارت تمامی حرم

دیدم سه شعبه تیر را اندر کمان حرمله

دیدم گلوی کودکی گشته نشان حرمله

من در وداع آخرین دادم به دست دلبرم 

پیراهن کهنه که بود از دستباف مادرم

لبهای او خشکیده و پیشانی اش بشکسته بود

در قتلگاه دیدم عدو بر سینه اش بنشسته بود

دیدم اشاره می کند برگرد زینب در حرم

جان می دهی گر بنگری در پنجه ای موی سرم

من از حرم تا قتلگاه سعی و صفایی کرده ام

بعد از حسین در کربلا بالله خدایی کرده ام

شام غریبان دیده ام بازار کوفه دیده ام

از دیدن راس حسین برنیزه ها رنجید هام

آنچه مرا بی صبر کرد بزم شراب شام بود

آنجا که باشد مقتلم کنج خراب شام بود

سروده جواد حیدری

 

 

دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام

دیگر بس است دوری من با تو یا حسین

مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب

جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین

جانی که روی پای بمانم نمانده است

گشتم شبیه دخترک نازدانه ات

بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد

یعنی خموش مانده صدای ترانه ات

پیراهنت هنوز دهد بوی قتلگاه

آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست

دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را

دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست

ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای

آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟

لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک

تا یاد چوب خیزر نامرد می کند

دیدم که سنگ بوسه به زخم تو می زند

منهم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست

مردم  نشد که زخم تو را مرهمی نهم

با تو شدم همینکه مقابل سرم شکست

ای بی کفن فکر کفن کن برای من

هر چند چیزی از تن زینب نمانده است

یک دسته گل برای مزارم تهیه کن

دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است

                  جواد حیدری

 

اشعار مدح حضرت زینب (س) - قیصر امین پور

دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر
دو چشم از گریه همچون ابر خسته
ز دست صبر ِزینب، صبر خسته
صدایش رنگ و بویی آشنا داشت
طنین ِموج آیات خدا داشت
زبانش ذوالفقاری صیقلی بود
صدا، آیینه ی صوت علی بود
چه گوشی می کند باور شنیدن؟
خروشی این چنین مردانه از زن
به این پرسش نخواهد داد پاسخ
مگر اندیشه ی اهل تناسخ :
حلول روح او، درجسم زینب
علی دیگری با اسم زینب
زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق
زنی، پیغمبر ِقرآن ناطق
زنی، خون خدایی را پیامبر
زن و پیغمبری ؟ الله اکبر
***
مرحوم قیصر امین پور***

مدح عقیله ی بنی هاشم حضرت زینب (س) - امیر عاملی

به نام نامی زینب سلام بر خورشید 
به رغم مدعی و شب سلام بر خورشید 
به نام نامی زینب ترانه می‌خوانم 
غزل و مثنوی عاشقانه می‌خوانم 
به نام صبر به نام خدا به نام علی 
که بود پیمبر به کائنات ولی 
«
بریده باد زبانی نگوید این کلمات » 
به نام نامی احمد به عشق حق صلوات 
بده قلم به ادب یک سلام بر زینب 
بکن به اذن خدا احترام بر زینب 
زنی که آینه دار حسین زهرا بود 
زنی که در غم غربت عجیب تنها بود 
زنی زلال، زنی مهربان، زنی بشکوه 
زنی که بشکند از هیبتش صلابت کوه 
بلند قامت و بالا بلند و دانشمند 
دلش سراچة خون بود و لب پر از لبخند 
اسیر بود اسارت به چنگ حیدری‌اش 
دهان گشود جهان بر شکوه و سروری‌اش 
نه اینکه هست فقط سرور زنان زینب 
که هست سرور کلّ جهانیان زینب 
زنی قیامت کبری زنی بلند اختر 
زنی که بود به آزادگی سر و سرور 
زنی چو زینب کبری سراغ دارد دهر‌؟ 
اگر که هست بگو نازنین بیارد دهر 
که گفت این زن والا مقام مظلوم است؟ 
هر آنکه خرد کند این شکوه محکوم است 
به اختیار بلا را گرفته در چنگش 
غمین شده است به عالم نوای آهنگش 
گُراز کی بتواند شکار شیر رود 
و یا که شیر به روباه دون اسیر شود‌؟ 
چگونه می‌شود این نکته را تصور کرد 
که سرشکسته شود شیر در مصاف و نبرد 
عزیز! قصة زینب حکایت دگر است 
که شیر ماده قوی‌تر زهرچه شیر نر است
شده اسارت و ذلت اسیر او یارا 
مبین به چنگ اسارت عزیز زهرا را 
مخواه گریه بگیری به هر طریق که هست 
شعور در همه حالی ز شور کور به است
***
امیر عاملی***

مدح و مصیبت عقیله بنی هاشم حضرت زینب (س)

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است
امشب که از نسیم حضوری لبالب است
شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است
شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است
شامی که روشنایی روز است امشب است
امشب شب ملیکه دادار زینب است
**

این جلوه جلوه‌های شبی بیکرانه است
این جذبه جذبه حرمی بی‌نشانه است
این سجده سجده بر قدمی جاودانه است
این شعله شعله نگهی عاشقانه است
از هر لبی که می‌شنوی این ترانه است
عالم محیط و نقطه پرگار زینب است 
**
سّری رسید و معنی ام‌الکتاب شد
نوری دمید و قبله هر آفتاب شد
چشمی گشود و چشم شقایق بخواب شد
زیباترین دعای علی (ع) مستجاب شد
زهراست این که در دل گهواره قاب شد
امشب تمام گرمی بازار زینب است
**

بر عرش سبز دست نبی تا که جا گرفت
نورش زمین و کل زمان را فرا گرفت
حتی بهشت سرمه از آن خاک پا گرفت
از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت
آئینه‌ای مقابل رویش خدا گرفت
تصویر جلوه‌های خداوار زینب است
**
این کیست این که سجده کند عشق در برش
این کیست این که سینه درند در برابرش
این کیست این که از جلوات مطهرش
عالم نبود غیر غباری ز محضرش
فرموده است از برکاتش برادرش
آئینه‌دار حیدر کرار زینب است
**

تا کوچه‌اش قبیله لیلا ادامه داشت
تا خانه‌اش گدایی عیسی ادامه داشت
در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت
بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت
زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت
خاتون خانه‌دار دو دلدار زینب است
**

سرچشمه‌های پرطپش کوهسار از اوست
دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست
تیغ کلام فاطمی‌اش آب دار از اوست
تفسیر آیه‌های غم و انتظار از اوست
آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست
از کربلا بپرس علمدار زینب است
**

سوگند بر شکوه دل مرتضایی‌اش
بر جلوه‌های حیدری‌اش مجتبایی‌اش
سوگند بر تقدس کرب و بلایی‌اش
بر ریشه‌های چادر سبز خدایی‌اش
سوگند بر نماز شب کبریایی‌اش
تا روز حشر کعبه ایثار زینب است
**

شمس حجاب گنبد دوار زینب است
بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است
محبوبه حبیه دادار زینب است
مسطوره سلاله اطهار زینب است
اذن دخول در حرم یار زینب است
منصوره نرفته سر دار زینب است
**
نون و قلم نبی است و ما یسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است
**
سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بی‌جان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
تفسیر آیه‌ها همه اسرار زینب است
**

ققنوس وهم از پی او در توهم است
فانوس وصف در صفت وصف او گم است
قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است
پابوس او تمامی افلاک و انجم است
کابوس شام و دولت نامرد مردم است
بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است
**

پیداترین ستاره دیبای خلقت است
زیباترین سروده لب‌های خلقت است
زهراترین زهره زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است
شیواترین سئوال معمای خلقت است
گنجینه جزیره اسرار زینب است
**
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی می‌رسد به گوش
این رعد و برق نیست که انگار زینب است
**
خورشید روی قله نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم هم‌قطار شد
زیباترین ستاره دنباله‌دار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است
**

چشم ستاره در به در جستجوی ماه
بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه
مبهوت می‌نمود به سرنیزه‌ای نگاه
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه
کای جان پناه زینب و اطفال بی‌پناه
راحت بخواب چونکه پرستار زینب است
**

پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست
حتی به حال و روز دلش کاروان گریست
از خنده‌های حرمله و ساربان گریست
بر گیسوان شعله ور کودکان گریست
از ضربه‌های دم به دم خیزران گریست
بر خیل اشک قافله سالار زینب است
**

آن شانه صبور صبوری زما ربود
آن قامت غیور قیامت بپا نمود
آن شیرزن حماسه عباس را سرود
با دست خویش بیرق کرب و بلا گشود
بر بال‌های زخمی‌اش ای وای جا نبود
غم را بگو بیا که خریدار زینب است
**

زینب اگر نبود اثر کربلا نبود
شیرازه‌ای برای کتاب خدا نبود
زینب اگر نبود علم حق به پا نبود
این خیمه‌ها و پرچم و رخت عزا نبود
یک یا حسین بر لب ما و شما نبود
در کار عشق گرمی بازار زینب است
**

با این که قد خمیده‌ام و داغ دیده‌ام
فتح الفتوح کرده‌ام هرجا رسیده‌ام
گر نیش کعب نی به وجودم خریده‌ام
گر طعم تازیانه چو مادر چشیده‌ام
چون کوه ایستاده‌ام ای سر بریده‌ام
در اوج اقتدار جهاندار زینب است
**

زینب کجا و خنده اشرار یا حسین
زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین
زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین
زینب کجا و این همه آزار یا حسین
زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین
در پنجه‌های بغض گرفتار زینب است
**
از نای من به ناله چو افتاد نای نی
عالم شنید از پس آن های‌های نی
تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آنقدر سنگ خورده‌ام از لابه‌لای نی
تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی
هجران توست آتش و نیزار زینب است
**

قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو
رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو
در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو
ای منتهای آرزویم گفت‌وگوی تو
ای نازنین بناز خریدار زینب است
***
حاج محمود کریمی***

 

اشعار مدح و مرثیه حضرت زینب (س) 2

 

می‌توان مانند کوهی درد بود
شام با یک قافله شب‌گرد بود
می‌‌توان چون شیر دشت کربلا
نام زینب داشت، اما مرد بود
***کاظم علیپور***

سرّ نی در نینوا می‌ماند، اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می‌ماند، اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت، بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا می‌ماند، اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیّت لب‌تشنگان
در کویر تفته جا می‌ماند، اگر زینب نبود
زخمه زخمی‌ترین فریاد، در چنگ سکوت
از طراز نغمه، وامی‌ماند، اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم‌ها می‌ماند، اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی‌سوار و بی‌لگام
در بیابان‌ها رها می‌ماند، اگر زینب نبود
***قادر طهماسبی (فرید)***
پر تب روضه بر لب
شد شب پر سوز عاشورای زینب
مضطر و سینه زنان   خسته و قامت کمان
می زند ناله زجان
یا حسین جان
واویلا ام المصائب

گریان دل پریشان
کرده یاد غصه شام غریبان
خیمه های بی پناه   دلبری در قتلگاه
می کشد از سینه آه
یا الله
واویلا ام المصائب

وای از غصه شام
کاروانی در میان صب و دشنام
استخوان بین گلو   دختری در آرزو
چشم ناپاک عدو
واویلا
واویلا ام المصائب

رضا تاجیک

دریافت فایل

چشمامو مي بندم و
چشم براه تو ميمونم
از غمت حسين محزونم
اين دماي آخر ميخونم
(أشهد أن حسين ثارالله)4
هر روز   هر شب   پيش چشماي پرخونم
ميشه   تكرار   عاشورا و ميگيره جونم
سالارم    دلدارم   فقط وصال توئه درمونم
*****
چشمام و مي بندم و
باز دوباره دم مي گيرم
از شرار غم دلگيرم
از غمت برادر ميميرم
(أشهد أن حسين ثارالله)4
ديدم   مجروح    پيكرت روي صحرا بود
جسم  پاكت   قتلگاه زير دست و پا بود
لرزيدم  تا ديدم  سرت روي نيزه ي اعدا بود
*****
چشمام و مي بندم و
تا خرابه پر مي گيرم
غصه هام و سر مي گيرم
از مصیبت دنیا سیرم
(أشهد أن حسين ثارالله)4
زار و  زخمي   نيمه شب توي ويرونه
رأست   اومد   تو خرابه با تازيونه
سه ساله   يك ناله  كشيد تا ديد لباي تو خونه

احسان جاودان
دریافت فایل

 

دلخسته زینب از بعد کربلا چقدر شکسته زینب
پیرهن خونی حسین تو دست زینب
به شوق دیدن اجل نشسته زینب
سالار زینب  یا حسین  سالار زینب

دلخسته زینب همش می گفت حسین تموم زندگیمه
خون جگر می خورد تو این یه سال و نیمه
ز داغ ماتمی که ماتمی عظیمه

بیا امیرم بیا که دارم از غم داداش می میرم
پیرهن پاره پاره تو بغل می گیرم
ببین چقدر مصیبت تو کرده پیرم

عزیز خواهر وقتی که روبرو شدم با تن بی سر
دیدم یه پیکری پر از نیزه و خنجر
می شنیدم صدای ای غریب مادر

تا که تو رفتی تموم خیمه هامون و آتیش کشیدن
بچه ها پا برهنه تو صحرا دویدند
با تازیانه نازشون و می خریدند

تا که تو رفتی شدم اسیر عده ای قوم ستمگر
هم غصه تو بود و هم غصه معجر
دیگه نبود کنارم عباس دلاور

تا که تو رفتی رو ناقه های بی جهاز ما رو نشوندن
تو کوچه یهودی ها ما رو کشوندن
مردم شامی ما رو خارجی می خوندن

امیر حسین الفت


دریافت فایل







در ولادت مولا علي علیه السلام


امشب حرم خدا حرم شد
از مقدم يار محترم شد
كعبه شده محو و مات و مدهوش
ديوار ز هم گشوده آغوش
هر قطعة سنگ، كوه طوري است
هر نخلة خشك، نخل نوري است
در زمزمه‌هاي آب زمزم
آواي علي علي است هر دم
اي هجر، شب وصال تبريك
مجد و شرف و جلال تبريك
هر ريگ روان شده ثناگو
با ذكر علي علي علي هو

سر زد ز صفا صفاي مطلق
اي مرده بگو علي علي حق
حوران همه جان به كف نهادند
در پشت مقام ايستادند
بت‌هاي حرم به سجده رفتند
با هم، دم يا علي گرفتند
ای كعبه زهي زهي سعادت
ميلاد تو شد از اين ولادت
اي كعبه سعادتت مبارك
اي بيت، ولادتت مبارك
اي دختر شير، شير زادي
بر خلق جهان امير زادي
این شیر خداست روي دستت
شمشير خداست روي دستت

اين جان محمد است، مادر
قرآن محمد است، مادر
تو حامل نور سرمد استي
تو مادر جان احمد استي
بر خويش ببال مام كعبه
طفل تو بُود امام كعبه
نوزاد تو پير كائنات است
طفل تو امير كائنات است
روزی كه نبود نام هستي
مي‌كرد علي خداپرستي
از صبح ازل علي، علي بود
پيوسته به هر ولي ولي بود
در بود و نبود مقتدا بود
او بود و محمد و خدا بود

ای نفس رسول و جان قرآن
اي دست خدا، زبان قرآن
خورشيد بلند بام كعبه
از صبح ازل امام كعبه
اي خانة كعبه زادگاهت
اي صحنة حشر دادگاهت
تو احمد و احمد است حيدر
يك روح كه ديده در دو پيكر
گفتار همارة تو تنزيل
شاگرد قديمي تو جبريل
در ليلة قدر، قدر قدري
در صحنه بدر، بدر بدري
ميدان نبرد پاي بستت
شمشير نيازمند دستت

تو قله عرش را اميري
يا همدم كودك صغيري؟
غير از تو که، اي خداي را شير
بخشیده به خصم خويش شمشير؟
در ملك وسیع حق امامي
با پير فقير هم كلامي
با آنكه امام جمع بودي
در بزم فقير، شمع بودي
تو مالك عرش در زميني
حيف است ميان ما نشيني
در عرش امام آفتابي
در فرش چرا ابوترابي؟
اي قلب تو خانة محمد
جاي تو به شانة محمد

تو بت‌شكن و خداپرستي
بر شانه وحي بت شكستي
بت‌هاي حرم قيام كردند
بر تو همگي سلام كردند
هر بت كه فتاد و بر زمين خفت
فرياد كشيد و يا علي گفت
اي پشت سرت دعاي كعبه
اي بت‌شكن خداي كعبه
اي مهر تو لطف بي‌نهايت
توحيد و نبوت و ولایت
مهر تو بود تمام دينم
تا كور شود عدو من اینم
روزي كه نه آب و نه گِلم بود
جاي تو به خانة دلم بود

با مهر تو روي خود نمودم
با مهر تو چشم خود گشودم
دل را به ولات زنده كردم
گه گريه و گاه خنده كردم
اي شهد ولایت تو شيرم
اي كرده به عشق خود اسيرم
مادر که میان گاهواره
می کرد به صورتم نظاره
هر شب كه به گاهواره خفتم
تا صبح علي علي شنفتم
صد شكر خداي را که هر دم
با دوستي تو رُشد كردم
عمري به محبتت اسيرم
تا با تو بمانم و بميرم
اي مهر تو بود و هست ميثم
فردا تو بگیر دست میثم

 
 
 

ولادت حضرت علي علیه السلام



صحراي حجاز آمده رشك ارم امشب
عالم همه گرديده محيط كرم امشب
تكبير بگوئيد حرم شد حرم امشب
بیش از همه شب گشت حرم محترم امشب
در خانه زده صاحب‌خانه قدم امشب
بت‌ها همه گشتند به تعظيم خم امشب
در سيزده ماه رجب ماه مبارك
ميلاد علي در حرم‌الله مبارك
اين جان جهان است فدا باد جهانش
در قلب رسل چار كتاب است به شأنش
داده است خداوند به هر عصر نشانش
ريزد دُر توحيد و نبوّت ز دهانش
پيوسته بود نام محمد به زبانش
اي كعبه در آغوش به بر گیر چو جانش
گلبوسه بزن صورت الله صمد را
تبريك بگو فاطمة بنت اسد را
اركان حرم راست به سر شور ولايت
بت‌ها همه گشتند به توحيد هدايت
زمزم به دوصد زمزمه كرده است روايت
كامشب به حرم نور علي گشته عنايت
نوري كه نه مبدأ بود آن را نه نهايت
كز نور الهي كند اين نور حكايت
اين نور همان  است  كه  پيش  از گِل آدم
تابيد ز حُسن ازلي در دِل آدم
اين نور فروغ بصر آدم و حوّاست
اين نور همان راهبر نوح به درياست
اين نور تجلاي خدا در دل سيناست
اين نور عيان جلوه حق در يَد بيضاست
اين نور همان معجزه فيض مسيحاست
اين نور خطابي است كه در طور به موساست
اين نور فروغي است كه در غيب نهان بود
اين نور چراغي است كه در عرش عيان بود
اي بحر تجلاي اَزَل، اين گهر تواست
اي معجزه صُنع خدا، اين اثر تواست
اي روح‌الامين مرشد تو راهبر تواست
اي بيت، جمال اَحدِ دادگر تواست
اي آدم پاكيزه سرشت اين پدر تواست
اي فاطمه بنت اسد اين پسر تواست
بر روي دو دست تو يدالله مبارك
ديدار جمال اسدالله مبارك
آغوش گشوده است ز هم بيت‌الهش
كعبه، حرم امن خدا شد به پناهش
اركان حرم تشنة يك نيم نگاهش
مادر شده محو شرف و عزّت و جاهش
در پاكي و در زهد، خداوند گواهش
پيغمبر اسلام بود چشم به راهش
تا بار دگر روح شريفش به تن آيد
بر ياري او حيدر خيبر شكن آيد
افتاده نفس در دل خلقت به شماره
از چشم سماوات روان گشته ستاره
مَه خندد و خورشيد شده محو نظاره
جبريل به ديوار حرم كرده اشاره
وز شوق گريبان حرم گشته دوپاره
تا جلوه كند روي خداوند دوباره
اي اهل حرم باز حرم محترم آمد
تكبير بگوئيد علي از حرم آمد
اين است كه دیدند به هر عصر عیانش
اين است كه پيوسته زمانهاست زمانش
اين است كه برتر ز مكانهاست مكانش
آيات خدا ريخته از دُرج دهانش
پيوسته بود نام محمد به زبانش
بگرفته به بر خواجة لولاك چو جانش
لبهاش گل انداخته از بوسة احمد
انگار كه قرآن شده نازل به محمد
اين است كه سر تا به قدم جان رسول است
شمشير خدا، شير خروشان رسول است
چون خرمن گل زينت دامان رسول است
از كودكي خويش نگهبان رسول است
قدر و نبأ و فاطر و فرقان رسول است
قدرش بشناسيد كه قرآن رسول است
قرآن كه ز آغاز به احمد شده نازل
بر قلب وي، از قلب محمد شده نازل
اي بندگي درگه تو روح سيادت
اي مهر تو امضاي قبولي عبادت
خوبان جهان را به درت روي ارادت
توحيد به توحيد تو داده است شهادت
بي دوستي ات خلق نگرديده سعادت
از يمن قدوم تو حرم يافت ولادت
تو شير خدايي و محمد به تو نازد
و الله قسم خالق سرمد به تو نازد
ما مهر تو با شير گرفتيم ز مادر
بي مهر تو ما را نبود روح به پيكر
جايي كه بود پاي تو بر دوش پيمبر
كس را نبود گفتن مدح تو ميسّر
اوصاف تو را گفته خداوند مكرّر
گيرم كه ببارد ز دهان همه گوهر
با هيچ زبان گفتن مدح تو نشايد
ميثم چه بگويد چه بخواند چه سرايد؟

 

در ولادت مولا امیرالمؤمنین

دنیا شنود پیام ما را
بخشید خدای حیّ منّان
ای کعبه چو جان به برگرفتی
این جان محمّد است کعبه
در زمرۀ دوستان مولا
شیرین به ولایت علی کن
عالم نگرَد مقام ما را
در عید علی تمام ما را
از دست خدا امام ما را
بر او برسان سلام ما را
امشب بنویس نام ما را
با کوثر نور، کام ما را

امشب در خود به غیر بستی
با صاحب خویشتن نشستی

ای کعبه حرم شدی از امشب
عالم همه تشنۀ کرامت
با دست خدا به لوح محفوظ
بت‌ها شده ذکرشان هوالحی
تا دم زنی از تجلّی هو
طوبی که علی مرتضی را
در عرش، علم شدی از امشب
تو بحر کرم شدی از امشب
ممدوح قلم شدی از امشب
خالی ز صنم شدی از امشب
هو گفتی و دم شدی از امشب
تو خاک قدم شدی از امشب

دلدادۀ وصل یار بودی
دیوار نه، سینه را گشودی

تا فاطمه را ز دور دیدی
از چارطرف به نغمۀ وحی
گویی که به شوق میهمانت
یا همچو کبوتران عاشق
هم ذکر «علی علی» گرفتی
یک عمر در انتظار بودی
چون جامه جگر ز هم دریدی
آوازۀ «فادْخلی» شنیدی
آغوش گشودی و دویدی
بر گرد سر علی پریدی
هم بانگ «خدا خدا» کشیدی
امشب به وصال خود رسیدی

نور ازلی مبارکت باد
میلاد علی مبارکت باد

این مظهر داور است، کعبه!
در مصحف سینه‌اش نگه‌کن
بازوی ورا ببوس امشب
امشب پدر تمام عالم
این سیّد کلّ انبیا را
بر خویش ببال از این چه بهتر
این روح مطهر است کعبه
قرآن پیمبر است کعبه
این فاتح خیبر است کعبه
در دامن مادر است کعبه
جان است و برادر است کعبه
مهمان تو حیدر است کعبه

این صاحب جاودانی توست
مولود نه، بلکه بانی توست

از مکّه و کعبه و پیمبر
انوار جمال غیب تا صبح
دارند به کعبه شب‌نشینی
جبریل به احترام مولا
کعبه ز ولادت علی یافت
تطهیر شدی به نور مولا
تبریک به ذات حیّ داور
ازکعبه به‌عرش می‌کشد سر
بنت اسد و خدا و حیدر
بر بام حرم گشوده شهپر
میلاد دوباره، جان دیگر
ای بیت‌خدا! از این چه‌بهتر؟

بت‌ها همه سربه خاک سودند
تا صبح، «علی علی» سرودند

ای ذکر خوش حرم، ثنایت
هم بوسه‌زده «حجر» به‌دستت
رکن و حرم و صفا و مروه
جان دو جهان، رسول اکرم
با معجزۀ مسیح خیزد
والله‌که کعبه قطعه‌سنگی است
جان همه حاجیان فدایت
هم چشمِ «مقام»، جای پایت
هر چار، اسیر یک دعایت
دلدادۀ صوت دلربایت
بر مرده اگر رسد صدایت
زآن نیز کم است، بی‌ولایت

تو جانو حرم، تن است مولا
حج، دور تو گشتن است مولا

مداح تو ذات حی منّان
توحید به مهر توست توحید
بوذر به محبت تو بوذر
با بردن نام تو عجب نیست
بر ختم رسل فقط تو خواندی
بوسید لب تو را محمّد
اوصاف‌ تو «قدر»و «نور»و«فرقان»
ایمان به ولای توست ایمان
سلمان به ولایت تو سلمان
در حشر رهد ز نار، شیطان
قرآن، پیش از نزول قرآن
یعنی که بخوان‌بخوان علی‌جان!
بگشا لب و وصف خویشتن‌گو
با سورۀ «مؤمنون» سخن‌گو

هم ‌عبدی و هم خدای مظهر
شمشیر خدا و شیر احمد
یک ضربت تو به جنگ خندق
هر لحظۀ لیلةالمَبیتت
با یک نگه تو خلق، سلمان
والله قسم، قسم به قرآن
هم نفس رسول، هم برادر
در غزوۀ بدر و فتح خیبر
از طاعت کائنات برتر
با طاعت انس و جان برابر
با یک نفست همه ابوذر
زیبندۀ توست نام حیدر

والله تو حیدری، علی‌جان!
شمشیر پیمبری علی‌جان!

تو روح کتاب آسمانی
توحید مقاوم ایستاده
کردند همه صحابه اقرار
در کوی تو صد هزار موسی
تو نفس محمّدی علی جان
کی گفته امام نفس احمد
ج لبریز مبانی و معانی
قرآن همیشه جاودانی
در محضر تو به ناتوانی
فخریّه کنند بر شبانی
بالله قسم ای رسول ثانی
گردند فلانی و فلانی؟

کی دیده که جاهل تیمّم
یابد به ولی حق، تقدّم؟

دیدید که نفس مصطفی کیست؟
دیدید که در خطاب قرآن
پاسخ بدهید روز خیبر
حجت به همه تمام گردید
خواندیم نماز رو به قبله
والله به جز علی نگوییم
دیدید علی مرتضی کیست؟
ممدوح خدا در انما کیست؟
از قلب علی گره‌گشا کیست؟
دیدیدکه حجت خدا کیست؟
دیدیم که قبلۀ دعا کیست
پرسند اگر امام ما کیست؟

ای خصم! بیا ببُر سر از ما
عالم ز شما و حیدر از ما

شیعه ز همه سر است فردا
شیعه به ولایت امامش
یک یا علی از عبادت خلق
والله قسم پناه شیعه
والله قسم لوای توحید
زیر علم ولایت او
دنبال پیمبر است فردا
سیراب ز کوثر است فردا
بالاتر و برتر است فردا
صدّیقۀ اطهر است فردا
بر شانۀ حیدر است فردا
سرتاسرِ محشر است فردا

شیعه همه جا بوَد علی‌دوست
حقا که بهشت، عاشق اوست

شیعه است که اقتدار دارد
شیعه است‌که با نثار جانش
شیعه است‌که با ولای حیدر
شیعه است‌ که‌در خزان غم‌ها
نه شوق بهشت در سر اوست
دیدار علی بهشتِ شیعه است
شیعه است که اعتبار دارد
سرخطِّ وصال یار دارد
می‌میرد و افتخار دارد
با مهر علی بهار دارد
نه بیم ز خشم نار دارد
شیعه به جنان چه‌ کار دارد؟
«میثم» همه عمر حیدری باش
با مهر علی پیمبری باش

 

 

در ولادت مولا امیر المومنین علیه السلام



ای کعبه! داری یک جهان جان در بر امشب
الحق که از هر شب شدی زیباتر امشب
آغوش جان را بـاز کن جانـانـه آمـد
هنگام قربانی است، صاحب خانه آمـد
جبریل را از بـهر دربـانی بیـاور
ماننـد اسماعیل قربـانی بیـاور
ای کعبه! حقِّ صاحب خود را ادا کن
حجاج را در مقدم مولا فـدا کن
خیل ملائک کعبه را در بر گرفتند
بت ها به کعبه ذکر یا حیدر گرفتند
حِجر و حَجر، رکن عراقی، رکن شامی
گویند مـولا مقدمت بـادا گرامی
زمزم، به اشک شوق، جان را شستشو ده
هر چار رکن کعبه را با هم وضو ده
مکه تجلی گاه داور گشته امشب
کعبه گریبان چاک حیدر گشته امشب
ای کعبه بنگر وجه الله الصمد را
آغوش بگشا، بار ده، بنت اسد را
تاریخ می گوید علی مولود کعبه است
مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است
او پیشتر از کعبه بوده نکته این است
پس کعبه مولود امیرالمومنین است
مکه بـه توفیق ولایت محترم شد
امشب حرم از مقدم مولا حرم شد
سرّی است در این خانه باید لب فرو بست
حتی حرم این راز پنهان را ندیده‌ست
از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست
گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست
حجر و صفا و مروه و زمزم نـدانست
از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست
تصویـر حسن غیب در آیینۀ اوست
قرآن نازل نـاشده در سینۀ اوست
از اول خلقت علی مشکل گشا بود
عالم نبود و آن جمال دلگشا بـود
او از خدا حکم دو عالم را گرفته
او در تکامل دست آدم را گرفته
خورشید، اسرار درون را با علی گفت
پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت
پیغمبران هم با علی بودند و هستند
پیش از نبوت با خدا این عهد بستند
جبریل ذکر «لافتی الاعلی» گفت
حتّی محمّد هم به خیبر یا علی گفت
حکم از خدا بود و قلم دست علی بود
در فتح خیبر هم علم دست علی بود
اوصاف حیدر را نماید کس چگونه؟
جان محمد را ستاید کس چگونه؟

خلقت کجا داند کجا داند علی کیست؟
تنها خدا داند خدا داند علی کیست
این کفر نبوَد، تا خدا دارد خدایی
با دست حیدر می کند مشکل گشایی
آنانکه از میزان حق، حق را ربودند
والله خاک کفش قنبر هم نبـودنـد
کی فتح کرده بدر و احزاب و احد را؟
کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟
کی در شب معراج با احمد نشسته؟
کی بر سر دوش محمد بت شکسته؟
کی کرده در میلاد، قرآن را قرائت؟
کی خوانده بـر کفار آیات بـرائت؟

کی جز علی نفس پیمبر شد؟ بگویید
آیینۀ زهرای اطـهر شد؟ بـگویید
کی در اخوت شد برادر بـا محمّد؟
کی غیر حیدر شد برابر بـا محمّد؟
کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟
کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟
کی یک تنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟
کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟
کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟
کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟
کی مثل حیدر جوشن بی پشت پوشید؟
کی در تمام جنگ‌ها چون او خروشید؟

کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟
کی غیر حیدر با محمد کرده نجوا؟
ای اهل عالم آیۀ اکمال دین چیست؟
این «لافتی الاعلی» درباره کیست؟
آن کس‌که خواندش خواجۀ کل،«کلّ دین» کیست؟
میزان حق غیر از امیرالمومنین کیست؟
ای تیغ حق از«بدر» تا «صفین» حیدر!
نفس محمد یـا ابـوالسبطین حیدر!
شیر خدا و شیر پیغمبر تـویی تـو
حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو
تو مصطفی را مهری و قهری علی جان
او شهر علم و تو درِ شهری علی جان

این شهر غیر از تو در دیگر ندارد
اسلام جز تو یا علی حیدر ندارد
تو پای تا سر رحمۀٌ للعالمینی
هم جان شیرین نبی، هم جانشینی
من کیستم یک قطرۀ ناچیزِ ناچیز
کز بحر جودت گشته‌ام لبریزِ لبریز
بی تو خدا را بندگی کردم؟ نکردم
جز با ولایت زندگی کردم؟ نکردم
تـابید از اول در دلم نـور هدایت
هرگز نخواندم یک نماز بی ولایت
یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان
هر کس که هستم دوستت دارم علی جان

لطف غیورت کی مرا وا می‌گـذارد؟
کی در جهنم دوستت پا می‌گـذارد؟
دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست!
آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟!
حتی اگر در قعر دوزخ پـا گـذارم
از شعله‌های خشم آن بـاکی نـدارم
با این سخن داد از درون دل بـرآرم
آتش مسوزان! من علی را دوست دارم
"میثم"همین است و همین است وجزاین نیست
دین جـز تـولای امیرالمومنین نیست
*****

در ولادت حضرت امیرالمومنین علیه السلام




روح الامین! به بام حرم رو، اذان بگو
بعد از اذان، ثنای علی همچنان بگو
اوصاف شیر حق به زمین و زمان بگو
لب را بشو به زمزم و با حاجیان بگو
کامشب شب ولادت صاحب حرم شده
بیت الحرم به مقدم مولا حرم شده

امشب به کعبه فاطمه پروانه علی است
دل دور کعبه گردد و دیوانه علی است
دست خدا به کعبه روی شانه علی است
امشب دل رسول خدا خانه علی است

باور کنید جان به تن کعبه آمده
باور کنید بت شکن کعبه آمده

امشب به لوح نقش قلم ذکر یا علی است
آوای سنگ های حرم ذکر یا علی است
بت‌های کعبه را همه دم ذکر یا علی است
امشب دعای فاطمه هم ذکر یا علی است
امشب زمین به یمن علی عرش می‌شود
امشب فلک ز بال ملک فرش می‌شود

ای کعبه جلوۀ ازلی را نگاه کن
مرآت حسن لم یزلی را نگاه کن
عید ولایت است ولی را نگاه کن
یا فاطمه جمال علی را نگاه کن
آیینه از جمال جمیل خدا بگیر
با چهرۀ علی زخدا رونما بگیر

مادر، تمام هستی پیغمبر است این
از انبیا به غیر محمد سر است این
بر خلق آسمان و زمین رهبر است این
دستش مبند بنت اسد، حیدر است این
ای دخت شیر! بهر نبی شیر زاده‌ای
شیری که هست صاحب شمشیر،زاده‌ای

تو دخت شیری و اسدالله زاده‌ای
بر جمله خلق، رهبر آگاه زاده‌ای

بهر رسول، همدم و همراه زاده‌ای
خوشتر ز آفتاب رجب، ماه زاده‌ای
نوزاد تو کز او حرم الله منجلی است
آیینۀ تمام نمای خدا، علی است

نقش همیشه زنده لوح و قلم علی است
در بین اولیا به دو عالم علم علی
تصویری از حقیقت حُسن قِدم علی است
سعی و صفا و زمزم و رکن و حرم علی است
قرآن به وصف اوست که تکمیل می‌شود
جـز او چـه کس معلم جبریل می‌شود

روز نخست ارض و سما گفت یا علی
روح الامین به وقت دعا گفت یا علی
آدم به موج درد و بلا گفت یا علی
در جنگ‌ها رسول خدا گفت یا علی
در ذوالفقار زمزمۀ لافتی علی است
بر روی هر که می‌نگرم نقش یاعلی است

ای شهریار کشور جان یا علی مدد
ای دستگیر خلق جهان یا علی مدد
ای رهنمای گمشدگان یا علی مدد
ای ذکر اهل دل به زبان یا علی مدد
ما جان و دل به مهر تو آراستیم و بس
روز نخست از تو، تو را خواستیم و بس

مرغ دلم کبوتر صحن و سرای توست
شیرین ترین ترانۀ روحم ثنای توست
مُهر حلال زادگی من ولای توست
هر سو که رو نهم حرم با صفای توست
از لحظه‌ای که پای به دنیا گذاشتم
دینی به جز ولای تو مولا نداشتم

گل بی نسیم مهر تو پژمرده می‌شود
دل بی شرار عشق تو افسرده می‌شود
نام تو با کلام خدا برده می‌شود
یاد دمت مسیحِ دل مرده می‌شود
تـو کیستی؟ امام تمام امام‌ها
بر حضرتت هماره درود و سلام‌ها

بی مِهر تو قبول صلوة و صیام نیست
تکبیر و حمد و نیت و رکن و قیام نیست
تبلیغ دین احمد مرسل تمام نیست
ما را به جز تو بعد پیمبر امام نیست
این مذهب و عقیده و ایمان"میثم"است
حتی بهشت گـر تـو نباشی جهنم است
*****

در مدح مولا امیرالمؤمنین

ای دو جهـان طـور تجلاّی تو
گنــج خداونــد، تـولاّی تــو
ارض و سما خاک کف پای تو
روی خـدا روی دل‌آرای تـو

روح دو پهلوی نبی، همسرت
بیـت خــدا زادگـهِ مـادرت

وجه خدا، جان محمّد علی
فـاتح میــدان محمّد علی
باغ و گلستان محمّد علی
تمـام قــرآن محمّد علی

فوق همه خلق و همانندِ خلق
عبـد خداونـد و خداونـدِ خلق

روح مسیحا ز دمِ کیست؟ تو
وجـود زیـر علـم کیست؟ تو
قلب محمّد حـرمِ کیست؟ تو
بر سر دوشش قدم کیست؟ تو

قوام اسلام تویی یا علی
تمام اسلام تویی یا علی

تیغ تو بشْکست چو در کارزار
داد خداونــد تــو را ذوالفقار
بیـن زمیـن و آسمـان آشکار
گفت امیـن وحـی پـروردگار

سلام حق باد به مولا علی
نیست جوانمردی، الاّ علی

شیرخـدا شیرمحمّد علی است
بازو و شمشیر محمّد علی است
دین جهانگیر محمّد علی است
تمام تفسیـر محمّـد علی است

آی همـــه فراریـــانِ اُحُــد
اُحُد به شمشیر علی فتح شد

کیست علی؟ به خلق عالم، امیر
کیست علی؟ ولــیّ حــیّ قدیر
کیست علی؟ امام پیش از غدیر
کیست علی؟ رفیـق پـیر فقیر

علی که لحم و دمِ پیغمبر است
فاتـح بَـدر و اُحد و خیبر است

تو از سخـن فراتـری یا علی
تو فوق وهم و بـاوری یا علی
تو هستـیِ پیمبــری یا علی
تو حیدری، تو حیدری یا علی

تو گوهر ناب یمِ خلقتی
تو ناشناس عالمِ خلقتی

حجّت ما بر همگـان تمـام است
غصب خلافت علـی حـرام است
علی فقط صاحب این مقام است
علی علی علی علـی امـام است


جای دروغ و حیله و مکر نیست
امـام زهـرا کـه ابوبکــر نیست

قسم به قرآن به محمّد به آل
شهادتین از تو گرفتـه کمال
بهشت دور تـو زنــد بال‌بال
نماز تو نماز تو کـرده حـال


ستاره محو اشکِ شب‌های تو
بوسـه‌زده دعـا به لب‌های تو

روز ازل محفل ما بـود و تو
حاصـل ناقابـل مـا بود و تو
لحظۀ خلقت گِل ما بود و تو
پیش‌تر از ما، دل ما بود و تو

حـال اگـر مغـز و یـا پـوستیم
هرچه که هستیم، علی دوستیم

من که به حد صفر هم نیستیم
تو دادی از لطف و کـرم، بیستم
حال که بـا دوستی‌ات زیستم
بـه روی مـن نیـاوری کیستم

مانده و از بـار گنـه خسته‌ام
بیـدلم امـا به تو دل بسته‌ام

عنایتی کن که گدایت شوم
غباری از خاک سرایت شوم
کبوتـر نغمـه‌سرایـت شـوم
«میثمِ» افتاده ز پایت شـوم

با همـه گفتم تـو امام منی
مباد دست رد به قلبم زنی





سبک : این پیروزی

سروده استاد  سازگار

یا علی حرم شد حرم امشب از جلال تو
کعبه می زند دم به دم خنده بر جمال تو
مظهر عطا و رحمت و کرم تویی
زمزم و صفا و مروه و حرم تویی
مولا مولا خوش آمدی مولا مولا
روح کعبه پروانة تو شد
خانة خدا خانة تو شد
تو خانه زاد خدایی علی
تو هستی مصطفایی علی 
عید میلادت مبارک باد
ای حرم، جمال جمیل خدا مبارکت
جان حضرت خاتم الانبیا مبارکت
ای دعا و روزه و نماز من علی
ای همای قلة نیاز من علی
مولا مولا خوش آمدی مولا مولا
من در سرای تو می زنم
من نفس برای تو می زنم
ولادتت عید معبود من
محبتت کل مقصود من
عید میلادت مبارک باد
از حرم رسد بر فلک نغمة علی علی
یا علی  دلم گشته از جلوة تو منجلی
ای شده تمام دین من ولایتت
شستشو دلم ز چشمة عنایتت
مولا مولا خوش آمدی مولا مولا
ای بهار من ای بهشت من
ای محبتت سرنوشت من
ز کودکی با تو بودم علی  
زبان به نامت گشودم علی
عید میلادت مبارک باد
تا دو چشم خود بر روی مصطفی گشوده ای
از رسول حق به یک اشاره دل ربوده ای
تو تلاوت کلام حیّ سرمدی
بر لبت بود نشان ز بوسة محمدی
مولا مولا خوش آمدی مولا مولا
ای تمام احمد خوش آمدی
هستی محمد خوش آمدی
تو جلوه کن یا علی  از حرم
حرم شد از مقدمت محترم
عید میلادت مبارک باد
خلقت جهان آمد از خلقت وجود تو
آسمانیان را بود ذکر حق سرود تو
ای ولایتت همیشه افتخار من
در هوای تو علی علی  شعار من
مولا مولا خوش آمدی مولا مولا
مکه و منایم تویی علی
مروه و صفایم تویی علی  
دو چشم من در حرم سوی تو است
نگاه من بر گل روی تو است
عید میلادت مبارک

**************************************

سروده سازگار

امشب از هر شب زیباتری کعبه 
از همه عالم دل می‌بـری کعبه
پـر شد از ذکر یـا علی امشب
شب نشینی کن بـا علی امشب
یا علی مولا علی مولا علی مولا
فاطمه بنت اسـد پسر زاده
در دل کعبه قرص قمر زاده
روح ایمان را در بغل دارد
کل قرآن را در بغـل دارد
یا علی مولا علی مولا علی مولا

جان پیغمبر عیدت مبارک باد
ساقی کوثر عیدت مبارک باد
روی تـو شمع و کعبه پروانـه
سرفراز از تـو گشته این خانه
یا علی مولا علی مولا علی مولا
یا محمّد! این دار و ندار تو است
در خزان غم باغ و بهار تو است
بین دشمن‌ها در کنار تـو است
ذوالفقارش در اختیار تـو است
یا علی مولا علی مولا علی مولا
امشب ای ساقی، کوثر به جامم ریز
شعله‌ام گردان، آتش بـه کامم ریز
پـر کن ای ساقی از می هـویم
پر شوم از حق یـا علی گویم
یا علی مولا علی مولا علی مولا
گوهر از بـحر عنـایتم دادنـد
از ازل جـام ولایتم دادنـد
آنچه رزقم در شیر مادر بـود
مهر حیدر بود مهر حیدر بـود
یا علی مولا علی مولا علی مولا
من به هر کارم علی علی گویـم
تـا نفس دارم علی علی گویـم
رشتۀ دل بـر مهر علی بستـم
بـا علی بـودم بـا علی هستم
یا علی مولا علی مولا علی مولا

**************************************

 

سرود میلاد امیرالمؤمنین

ای حرم الله چه زیبا شدی
زادگـه حضـرت مولا شدی
مثل گل یاس ز هم واشدی

بگـو بگـو بگـو بگـو با علی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی یاعلی

ای ز خـدا بـاد سـلامت، حرم
عرش زند بوسه به بامت، حرم
آمــده میــلادِ امــامت، حرم


بوسه بزن بـه پـای مـولا علی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی یاعلی

جلـوۀ الله صمد را ببین
هوی هوالله اح را ببین
فاطمۀ بنت اسد را ببین

کـرده ز روی او تجــلاّ علـی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی یاعلی

 

ای دو جهان خاک کف پای تو
چشـم حـرم بـر قد و بالای تو
تـا نگـرد بـــر رخ زیبــای تو

 

کعبـه شـده چشـم تماشـا علی
خوش آمدی خوش آمدی یا علی

 

تو شیر و شمشیر خدایی علی
دست جهانگیـر خــدایی علی
تمـــام تکبیــر خــدایی علی

غیب ز رخســار تـو پیدا علی
خوش آمدی خوش آمدی یا علی

 

زمزم و مروه و صفا کیست؟ تو
مکه و مشعر و منا کیست؟ تو
تلبیه و ذکر و دعا کیست؟ تو

تمـام حـج مـا تویــی یا علی
خوش آمدی خوش آمدی یا علی

مکمّـل دیـن محمّـد تــویی
تمـام آییــن محمّــد تــویی
به سینه، تسکین محمّد تویی

یـافت دلـش از تـو تسـلاّ علی
خوش آمدی خوش آمدی یا علی

دل همه دم، دم از علی می‌زند
لـوح و قلـم دم از علی می‌زند
رکن و حرم دم از علی می‌زند

سیْـر کنـد روح الامیـن تا علی
خوش آمدی خوش آمدی یا علی

به هر زمین بـه هر زمان دم به دم
در این جهان و آن جهان دم به دم
نــام تــوأم ورد زبــان دم بـه دم

دم نزنــم از کســی الا علـی
خوش آمدی خوش آمدی یا علی

 

**************************************

کعبه امشب با علی است مکه پر از «یا علی» است
بـر لـب ختــم رســل ذکر«یا مولا علی» است
امشب از ختم رسـل دل مـی‌بری کعبه
تا سحـر در ذکر «حیدرحیدر»ی کعبه

ای ساقی کوثر خوش‌آمدی حیدر

 

کعبـه از سـر تا قـدم محو دیدار علی است
ذات رب‌العـــالمیـن میهماندار علی است
امشب ای بیت الـولا بیت الوَلـی گشتی
تــا سحـر پروانـۀ روی علــی گشتـی

ای ساقی کوثر خوش‌آمدی حیدر

شب‌نشینی خداست بــا امیرالمؤمنین
نغمـۀ‌ عــالم شــده یــا امیرالمؤمنین

حاجیــان بیت‌الحـرم شـد محترم امشب
گشته مهمان در حرم صاحب حرم امشب

ای ساقی کوثر خوش‌آمدی حیدر

مرحبــا بنـت اســد شیــرداور زاده‌ای
روی دستت حیدر است یـا پیمبـر زاده‌ای
نفـس احمــد عــروۀالوثقای دین است
فــاتح خیبــر امیرالمــؤمنین اســت

ای ساقی کوثر خوش‌آمدی حیدر

روی دوش این پسر جای دست داور است
جای پای ایـن پسر شانـۀ پیغمبــر است
یا علی از لعل لب گوهرفشان مولا
بر سر دست نبی قرآن بخوان مولا

ای ساقی کوثر خوش‌آمدی حیدر

یا محمّد این پسر شیرحق شمشیر توست
در رخش آیات نور بـر لبش تکبیـر توست
یـا محمّـد یـا محمّد حیـدرت آمـد
فاتح «احزاب» و «بدر» و «خیبر»ت آمد

ای ساقی کوثر خوش‌آمدی حیدر

ای کـرامت قطـره‌ای از یـم احسان تو
جان ختـم المرسلین جان ما قربان تو
ای خدا را در حرم صاحب حرم امشب
عیدی مـا را عطـا کـن از کـرم امشب

ای ساقی کوثر خوش‌آمدی حیدر

 

**************************************

وجه رب العالمين
عروةالوثقاي دين
مرشد روح‌الامين
جان ختم‌المرسلين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمؤمنين


اي ولايت را ولي
دل به مهرت منجلي
يا علي مولا علي
قبلة اهل يقين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمؤمنين


اي فروغ جاودان
بر قدومت آسمان
تا سحر اختر فشان
از يسار و از يمين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمومنين


اي نوايت دلستان
از محمد دل ستان
خنده كن قرآن بخوان
با نوايي دلنشين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمؤمنين


ماه رويت دل‌گشا
پنجه‌ات مشكل‌گشا
پرده را كامل گشا
از جمال نازنين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمؤمنين


تا ابد روشنگري
از همه دل مي‌بري
هم علي هم حيدري
هم امام المتقين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمؤمنين


هم سمك گويد علي
هم فلك گويد علي
هم ملك گويد علي
در سما و در زمين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمؤمنين


من غلام حيدرم
خاك پاي قنبرم
تا به تن باشد سرم
دين من باشد همين
عيد ميلادت مبارك يا اميرالمؤمنين





ما سوا ومحور مینا علسیت

شهسوار تاج کرمنا علیست

معنی والشمس نور روی اوست

معنی والیل مشکین موی اوست

دین حق با نام او کامل شده

هل اتی در شأن او نازل شده

چون خدا ایجاد غرب و شرق کرد

قبل از ان نور علی را خلق کرد

عشق با نام علی اغاز شد

با علی درهای رحمت باز شد

این حدیث دل بود تصنیف نیست

شیعه در محشر بلا تکلیف نیست

شیعه پایش در مسیر اولیاست

شیعه مولایش علی المرتضاست

هر کسی را اسم اعظم داده اند

بر لبش نام علی بنهاده اند

او به بیت الله رکن قائمه است

تاج احمد افتخار فاطمه است

عشق بر حجاج احرام ولاست

کعبه ی کعبه علی المرتضاست

نوح گر در بحر از طوفان برست

مرتضی بگرفت سکان را بدست

هست  او هستی به عیسی داده است

او عصا بر دست موسی داده است

اوست هدهد را غزل خوان کرده است

او سلیمان را سلیمان کرده است

او به ابراهیم احسان کرده است

اوست اتش را گلستان کرده است

آن ملاحت که به یوسف داده اند

جان یوسف از علی بستانده اند

عشق او از دل تجلا می کند

یا علی گفتن گره وا می کند

تا علی سر رشته دار کار هاست

مکتب شیعه پر از عمار هاست

یا علی گفتن رموز انبیاست

یا علی گفتن شعار مصطفاست

یا علی گفتن مرام فاطمه است

مزد هر شیعه سلام فاطمه است

پیش او افتاده مرحب از نفس

بت شکستن کار حیدر هست وبس

پس سخن بی پرده گفتن بهتر است

چرخ تحت اقتدار حیدر است

تا علی فرمانده دهر است دهر

شیعه با ضد علی قهر است قهر

او نه تنها در زمین نام آور است

نام او در اسمانها حیدر است

سعی کن محشور گردی با علی

پس بگو (خوشزاد) یا هو یا علی

آنکه او فرمانروای محشر است

حیدر است و حیدر است وحیدر است

سید حسن خوشزاد

 

*********************

 

 

تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود

تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود

آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر

برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود

آن گرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام

تا کـــــــــار نشد راست نياسود ، علي بود

آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس

بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود

شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود

سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود

هم آدم وهم شيث وهم ادريس و هم الياس

هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود

هم موسي وهم عيسي وهم خضر وهم ايوب

هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود

مسجـــــود ملايک که شد آدم ، ز علي شد

آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود

آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر

بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود

هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن

هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود

آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني

آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود

موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت

در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود

عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت

آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود

خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود

آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود

آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج

با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود

آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود

آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس

بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود

چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم

از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود

اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است

تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود

سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان

شمس الحق تبريز که بنمـــــــود ، علي بود

*********************

مرا در تن بود تا جان علی گویم علی جویم
چه در پیدا چه در پنهان علی گویم علی جویم
به کامم تا زبان باشد زبان تا در دهان باشد
بهر لفظ و بهر عنوان علی گویم علی جویم
زقدسیات سبحانی هم از آیا ت قرآنی
بهر تفسیر و هر تبیان علی گویم علی جویم
اگر سباح در بحرم اگر سیاح هر شهرم
بهر مرز و بهر سامان علی گویم علی جویم
علی مولای درویشان صفا بخش دل ایشان
به هر دردی پی درمان علی گویم علی جویم
نخواهم جز علی دینی نه جز آئینش آئینی
بهر دم از سر ایمان علی گویم علی جویم
چو بلبل گر به بستانم به یاد شاه مردانم
بهر نغمه بهر الحان علی گویم علی جویم
زمهرش مست و حیرانم غم و شادی نمی دانم
چه در باغ و چه در بستان علی گویم علی جویم
من آن مرغ شب آویزم به ذکر او سحر خیزم
همه شب با هزار افغان علی گویم علی جویم
بر آورم سر چو در محشر به یاد ساقی کوثر
علی سلطان انس و جان علی گویم علی جویم
موافق گر دل آگاهی مجو غیر از علی شاهی
همی گو از دل و از جان علی گویم علی جویم

 

*********************

 

 

ای دل بیا مناقبی از اصفیا بخوان .............. یک شمه ای ز تاج سر اولیا بخوان

با خاکیان ، کواکبیان ، آسمانیان ............... یک دم حدیث کنت مع الانبیا بخوان

از مظهرالعجائب عالم نمی بدان ............. وز مظهرالغرائب حق کیمیا بخوان

در مصحف خدا لقبش هل اتی ببین ................ واندر زبور نام ورا ایلیا بخوان

سرمایه ولای علی را به جان بخر ................. خود را فراتر از همه اغنیا بخوان

خاک در سراچهء قنبر غلام او .................. بر دیدگان خویش چنان توتیا بخوان

نیت علی است ، حلقه علی ، ذکر ما علی است

برتر علی است ، خواجه علی ، ذوالعلی علی است

قفلی که بی کلید بود وا نمی شود .............. بیت خدا بغیر خدا جا نمی شود

خانه بغیر صاحب خود ره نمی دهد ............ کعبه بدون نام علی وا نمی شود

دیوار هم برای علی باز می شود ............. کاری که بهر هیچ کس امضاء نمی شود

تنها میان بیت خدا آشنا بود ................... این خانه غیر خوبش پذیرا نمی شود

بنت اسد نه، ام اسد ، راه وا کنید ............. جز ماده شیر مادر مولا نمی شود

خلقت علی است ، قبله علی ، عشق ما علی است

فریاد کعبه هم به خدا ذکر یا علی است

مادر به زادگاه علی خیره مانده است ..... کعبه به پیشگاه علی خیره مانده است

اطراف بیت، گرد حرم، دور تا به دور ........ یک امتی به راه علی خیره مانده است

ناگه خبر رسید که هجران به سر رسید ...... عالم از این پگاه علی خیره مانده است

آمد برون ز کعبه خداوند نوریان ........... مادر به روی ماه علی خیره مانده است

لبخند آشنا به پیمبر نشاط داد ............. احمد از این نگاه علی خیره مانده است

حجاج اگر هنوز طواف حرم کنند ......... خلقت به زادگاه علی خیره مانده است

جنت علی است ، کوثر علی ، مصطفی علی است

ذکر نبی و فاطمه یا مرتضی علی است

تبریک ای خلایق سرمد علی رسید .......... خیزید ای سپاه محمد علی رسید

خیزید ای گروه رسولان به پای عشق ........ بر انبیاء مبصر و ارشد علی رسید

گیرم گواه آیهء پاگ مباهله ................ جان جهان و هستی احمد علی رسید

بر طاق عرش بر در جنت به آسمان ......... بنوشته با خطوط زبرجد علی رسید

سر عباد، رکن بلاد، آیه رشاد .............. مقصود را تجسم مقصد علی رسید

عزت علی است ، شوکت علی ، جانفزا علی است

فرقان علی است ، طارق علی ، والضحی علی است

عشقش بود شراره ولی حر نار نیست ......... مهرش بود هماره غمی گه گدار نیست

نامش اگر علی است ز اعلی گرفته است .... منشق ز حی و دور ز پروردگار نیست

دست خدا، جمال خدا، دیدهء خداست ...... پس کیست آن نگار اگر کردگار نیست

ما چون مسافریم و علی ساربان عشق ..... دیگر غم و فراز و نشیب و حصار نیست

آن مجمعی که ذکر علی نیست زینتش ...... دارای هیچ منزلت و افتخار نیست

پیداست از رخی که ندارد غم علی .......... هر چند آدمی است ولی مایه دار نیست

زینت علی است ، منجی علی ، مه لقا علی است

یعسوب علی است ، قائد علی ، مقتدا علی است

سرمایه ولایت مولاست هستی ام ......... جام می ولای علی داده مستی ام

پیمانهء محبت او جرعه جرعه نیست ........ دریاست باده ای که کند مست مستی ام

هیئت بهانه نیست که میخانهء دل است ........ محکم کند به میکده عهد الستی ام

با خصم او به غیر برائت نمی شود ...... بیعت به دشمنش نکند پاک دستی ام

ما خلق برتریم که با مهر حیدریم ........ این است رمز و راز سویدای هستی ام

دست مرا بگیر علی جان هزار جای .... کز سوی توست نعمت یکتا پرستی ام

عصمت علی است ، پاکی علی ، با صفا علی است

کعبه علی است ، مکه علی و منا علی است

 

*********************

 

حق روز ازل کل نعم را به علی داد

بین حُکما حُکم حِکم را به علی داد

معنی یداالله همین است جز این نیست

کاتب که خدا بود قلم را به علی داد

یاران ولایت همگی اهل بهشتند

الله کریم است ، کرم را به علی داد

سبقت بگرفت اُم اَبی زاُم مسیحا

روز که خدا حق قدم را به علی داد

مملوک ببین، مالک دین در شب میلاد

تنظیم سند کرد وحرم را به علی داد

عمال شیاطین همه ماندند تهی دست

تا احمد محمود عدم را به علی داد

هر مملکتی پیرو فرمان امیریست

ایران دل افتاده به غم را به علی داد

از نسل علی یک علی آمد به خراسان

یعنی که خدا کل عجم را به علی داد

کوچکتر از آنست عجم فخر بفروشد

گو حیدری ام یار دلم را به علی داد

بودی همه اشراف عرب طالب زهرا

طاها گوهر عهد قدم را به علی داد

بگذاشت کف فاطمه را بر کف حیدر

با فاطمه شش دنگ اِرم را به علی داد





سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانيان است علي

گلواژه ي منشق از علي اعلاست

سر چشمه ي فيض بي كران است علي

آوازه ي او ز هفت اقليم رسد

مشهور به هفت آسمان است علي

سر سلسله خليل عبادالرحمن
آن بنده ي سر به آستان است علي

برتر ز علي رب جلي خلق نكرد

آقاي همه بهشتيان است علي

از بعد نبي بر همه ي مخلوقات

از جانب دوست ارمغان است علي

اول وصي پيمبر اعظم اوست

بر دين رسول روح و جان است علي

شاگرد محمد امين است ولي

استاد همه پيمبران است علي

دستور تمام انبيا در دستش

حق را شب معراج لسان است علي

هستند امامان مبين رهرو او

يعني كه امير كاروان است علي

همتاي امير عشق تنها زهرا ست

با دخت رسول همزبان است علي

بر هر نبي و ولي ولي الله است

مولاي جميع انس و جان است علي

در نور محبتش پر از جاذبه است

محبوب قلوب شيعيان است علي

بر غيب و شهود حاكم و سلطان است

آگاه ز راز كهكشان است علي

جنت يكي از صنايع دستانش

صنعتگر آفريدگان است علي

ايمان و نماز و اصل اسلام علي است

توحيد و معاد عارفان است علي

مفتاح علوم ايزدي در نزدش

ديباچه ي علم لا مكان است علي

اين است گواه لا مكان بودن او

يك شب به چهل مكان عيان  است علي

مولا و امام متقين كيست علي است

حقا كه امير مومنان است علي

سلمان كه سبو از مي منّا نوشيد

او ظرف و در آن قطره چكان است علي

ميثم سر دار از علي مي گويد

با لله مي وصل عاشقان است علي

قنبر كه غلامي علي منصب اوست

او سالك و پير راهدان است علي

در مركز وحي كاتب وحي علي است

بر حامل وحي تر جمان است علي

گنجينه ي مخفي معارف مولاست

آئينه ذات مستعان است علي

تفسير مبين فطره الله علي است

عشقش به دل پير و جوان است علي

آيات مبين مديحه اوصافش

هر سوره و آيه آرمان است علي

قرآن بدون او به قرآن جعلي است

تا ناطق و منطق و بيان است علي

دانيد كه سرّ اسم اعظم در چيست

اكسير به رمز كن مكان است علي

در اولُ الاولين عيان كيست علي است

در آخر الآخرين نهان است علي

احسان قديم و حكم فرماي ازل

مسجود همه فرشتگان است علي

موساي قلندر از علي نيل گشود

بر كشتي نوح پشتوان است علي

عيسا نه به خويش مرده را زنده كند

تجديد حيات مردگان است علي

ميزان و قسيم نار و جنت حيدر

آري به صراط ميزبان است علي

عنوان علي به چهره ها منقوش است

نامش به رخ مواليان است علي

با اين همه مظهر العجائب  بشر است !

يا اينكه خداوند جهان است علي

افتاده بيا كه دستگير تو علي است

بر بازوي نا توان توان است علي

بر سائل خود زكات بخشد به ركوع

با قاتل خويش مهربان است علي

نيروي ولايتش محك بر همگان

بر جمع خلايق امتحان است علي

در روز نبرد تك سوار عرب است

در عرصه صبر قهرمان است علي

خيبر شكن و صف شكن و بت شكن است

هنگام مصاف پهلوان است علي

هر ضربه كه مي زند به شيطان رجيم

تضمين بهشت جاودان است علي

لشگر عددي نبود در حرب علي

تشنه به قتال كافران است علي

در معركه چشم فتنه را كور كند

شمشير به فرق دشمنان است علي

با خنده مظلوم علي خشنود است

ويران گر ظلم پيشه گان است علي

با اشك يتيم ديده اش باراني

با قوْتِ فقير شادمان است علي

قانع به نمك و قرص ناني باشد

با اينكه نعيم آب و نان است علي

آن زاهد شب كه شير روزش خوانند

سالار همه دلاوران است علي

آري سه طلاقه كرد دنيايي را

الحق كه امام زاهدان است علي

هر ذائقه با ولاي او شيرين است

عطر گل و طعم زعفران است علي

او را نشناخت جز خدا و احمد

از بس كه لطيف و دلستان  است علي

آن مير مهيمني كه ما را در حشر

از دوزخيان نگاهبان است علي

روزي كه كسي به داد امت نرسد

آنكس كه به فكر دوستان است علي

امضاي شفاعت است با مهر علي

در حشر جواز مومنان است علي

آرامش شيعيان عا لم مهدي است

آرامش صاحب الزمان است علي

از عدل علي كه مي توان گفت سخن

جايي كه شهيد هر زمان است علي

سروده محمود ژوليده

اشعار ولادت

۱۳ رجب

دوستان مژده كه آماده بساط طرب است
طرب ماست كه خالي ز ملال و تعب است
هر كجا خلقت پاك است بشر يا كه ملك
همه در وجد و سرورند كه ماه رجب است
سيزده روز كه بگذشت از اين ماه شريف
روز مولود امامي است كه محبوب‌ رب است
در نحوست عدد سيزده ‌اندر اعداد
هست مشهور و مر اين نكته برايم عجب است!
سعد اكبر ز چه رو آمده اين روز و چرا
بين ايام چنين روز و مهي منتخب است؟
هاتفي گفت كه ميلاد شهنشاه جهان
اسد‌ا... علي خسرو عالي نسب است
شعف و وجد بدانسان كه نگنجد در وهم
طرب و عيش فراهم همه را زين سبب است
شيعيان هر كه به هر جا همه را وجد و سرور
شرق تا غرب جهان هر كه عجم يا عرب است
پيروانش همگي حامي مظلومانند
خصم ظالم بود آن كو به علي منتسب است
به تولا دل من شاد ز سرمنزل عشق
به تبرا به سوي خصم سرا پا غضب است
شهر علم است پيمبر و علي هست درش
هر در از علم كه بيني همه زو منشعب است
بي‌ولايش بشر ار دست بيابد به كرات
باز از قافله علم وتمدن عقب است
وعده فرموده به بالين محبان آيد
اي خوش آن لحظه ولي حيف كه جان‌ها به لب است
نظر لطف و عنايت تو ز ما باز مگير
يا علي تا به جهان سال و مه و روز و شب است
«قائمي» طبع چنين خرم و سرشار نداشت
از عنايات علي بود و ز يمن رجب است
احمد قائمي


قسيم جحيم
على‏ گشودبه ديواركعبه راه ورود
كه تا بيافت در آنجا تولد از مادر
على قسيم جسيم و جنان به روز جزا
على مميز ميزان و ساقى كوثر
على معين و على ياور و على ناصر
على دليل وعلى هادى و على رهبر
على است آنكه نبى را زجان فدايى شد
شبى كه خفت به جايش ميانه ى بستر
وزاو رسيدبه اولادش اين صفت ميراث
كه تا شدند هم آنان فداى يكديگر

اسداللَّه‏ الغالب
همين على است كه نامش نخواندى ار آدم
به پاى خاستنش بودتاابد زآمال
همين على است كه بُد ناخداى كشتى نوح
درآن زمان كه نهان شدبه زيرآب جبال
همين على است كه ازفيض يادش اززندان
به تخت يافت مكان يوسف خجسته جمال
همين على است كه در كوه طور با موسى
از او شدى ز خفى و جلى جواب و سؤال
همين على است كه از دست او گرفته مسيح
مكان به چرخ چهارم ز دار اهل ظلال
همين على است كه در كوى يار در شب وصل
به جاى يار مرا بود همسخن ز جلال
خلاص ز آتش نمرود مى ‏نگشت خليل
اگر نبود على يار او در آن احوال

خورشيد كعبه
كعبه امشب مبعث نور خداست
مكه امشب قبله نى، قبله نماست
حاصل حب و خداى حق تويى
فاش گويم خانه زاد حق تويى
مريم آن كاخ عبادت را ريان
ديد چون در خويش آثار مكان
وحى آمد گرچه هستى محترم
ليك بيرون رو به اين حالت، حرم
اين مكان غير از عبادتگاه نيست
مسجداست اينجا، ولادتگاه نيست
گرچه فرزندت بود عيسى بلى
فرقهادارد مسيحى با على
ليك بهر مادرت ازآسمان
اين ندا آمد كه نزد مابمان
فاطمه بنت اسد، بنت اسد
غم مبادا بردلت اين دم رسد
آمدى بر كوى ما محزون مباش
همچو مريم از حرم بيرون مباش
كشتى ما، نوح آوردى بيا
خانه ‏ام را روح آوردى بيا

دستيار حق
على آن مرجع كل درابد كاندر ازل از وى
امور هردو كون از صورت و معنى مقدر شد
على آن كوست مصداق يداللَّه فوق ايديهم
كه در غزوه منصور و به هر رزمى مظفر شد
على آن يكه تاز عرصه ى هيجاكه در ميدان
عدو از ضرب دستش ذوالفقار آسا دو پيكر شد
على كاندر شب معراج دستش بهر همخوانى
زپشت پرده ظاهر گشت و هم دست پيمبر شد
على كاندر احد از اوشد احمد استعانت جو
دمى كاندر ميان مشركين بى ياروياور شد
على آن دستيار حق كه همچون پرده ى عادت
به عهد مهد از دست شريفش پاره اژدر شد
على آن ذره پرور،آفتاب عالم آرايى
كه مهرش تافت بر هرذره بى خورشيد خاور شد
على آن اعظمى كز يمن اسم اعظم نامش
دد و ديو و پرى يكسر سليمان را مسخر شد
على آن خانه زاد حق كه چون در كعبه شد ظاهر
طواف كعبه از حق بهر حق جويان مقررشد
على آن شرزه شير بيشه ى صولت كه از نسلش
عيان شبلى شجاعت پيشه چون شهزاده اكبر شد

شب ميلاد
دل پر از شوكت و فرّ شد، شب ميلاد على
ميوه ى صبر ظفر شد، شب ميلاد على
فرشى از بال ملك، روى زمين گستردند
آسمان زيرو زبر شد، شب ميلاد على
سبز پوشان فلك، خنده كنان مى‏ گفتند
شب عشاق، سحر شد شب ميلاد على
دل كه با ياد على، گرد جهان مى ‏گرديد
راحت از رنج سفر شد،شب ميلاد على
تا سحر زمزمه ى نادعلى، بر لب داشت
هر كه زين مژده خبر شد، شب ميلاد على
چه مبارك سحرى بود كه هر بنده زخود
تا خدا راهسپر شد شب ميلاد على
سرو توحيد ،كه سر به فلك افراخته بود
قد برافراشته ‏تر شد، شب ميلاد على
مطلع الفجر هدايت، زافق سرزد و گفت
ليلةالقدر دگرشد،شب ميلادعلى
نور جاويدولايت، به نبوت پيوست
صحبت از شير و شكر شد، شب ميلاد على
نخل ايمان عدالت، كه برومندى يافت
سبز ازاين راهگذر شد شب ميلاد على
كعبه تنها صدف بود كه در قلب كوير
دامنش حِجرو حَجَر شد شب ميلاد على
زمزم از زمزمه ى نام ‏على شد شيرين
ناودان زمزمه گر شد، شب ميلاد على
تازه شد بار دگر، شيوه ى ابراهيمى
سهم بتخانه تبر شد، شب ميلادعلى
ديد بتها همه در قبضه ى اين بت شكن‏است
كعبه ‏آينده نگر شد شب ميلاد على
كعبه ميقات دل ‏انگيز خداجويان بود
قبله ى ‏اهل نظر شد، شب ميلاد على
بسكه تأثيرپذير است ازاين مژده(
شفق)
صاحب حسن اثر شد شب ميلاد على


تو را نمى ‏فهمند
آن قدرسبزى كه باورها نمى ‏فهمد تورا
روشنى آن سان كه درياها نمى‏ فهمد تورا
آسمان يك فصل كوتاهى است از تفسير تو
هيچ كس در عالم معنا نمى‏ فهمد تورا
گلفروش دوره گرد كوچه‏ هاى آسمان
چشم‏هاى سنگى اين جا نمى ‏فهمد تورا
گاه بارانى كه مى ‏بارى ميان‏ باغچه
گاه تصويرى كه فرداها نمى ‏فهمد تورا
قدسيان در خانه ات دروازه بانى مى ‏كنند
كوچه و همسايه ات‏ اما نمى ‏فهمد تو را
باغ از ياد تو روشن مى‏ شود وقت غروب
باز مهتابى ‏ترين شب هانمى فهمد تو را

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}





روز میلاد علی روز پـدر نام گرفت

به تمام پدران روز پدر را تبریک

جشن میلاد مبارک به هـمه مخصوصاً

مهدی آن جان جهان نوربصرراتبریک

 kanonemadahan-sari.blogfa.com

شب میلادعلی شام تمنیّات است

هـر کسی در دل او هست تمـنّا به وفـور

گــرخدا ونـد دهـد پاسخ مـا از سر لطف

مانداریم تمـنّای دگـر غـــیر ظهــــور

 kanonemadahan-sari.blogfa.com

بهـترین عـیدی مـا درشب میــلاد علی

به تـو سوگند خدایا که حضـور مهدی است

گـر بـنا هست الهــازتـو عیـدی گــیریم

آرزوی همـگان حکـم ظـهور مهــدی است

***

در سيزده رجب على اعلا
در خانه ى كعبه شد چو نورى پيدا
جز ذات خداوندومحمد«آيت»!
نشناخت كسى قدر على را به خدا

***
در بحر عشق گوهر رخشانم آرزوست
يعنى ولاى آن شه مردانم آرزوست
در اقتدا به حجت‏ والاى حق على
همچون صفاى ميثم تمارم آرزوست

***
آنكه پيداهست و ناپيدا، على است
هم على و عالى و اعلى،على است
چون على در صلب عالم دم بزد
قصد حق از »علّم الاسما«على است
 
***
در وادى عشق يكه تاز است على
روشنگر راه اهل راز است على
بى حب على عباتى نيست قبول
چون روح دعا و هم نماز است على

 

***
تادرتن ‏خسته ‏ام ‏بود تاب وتوان
جزنام على مرانيايد به زبان
از آتش دوزخم نباشدباكى
چون مهر على بود مرا در دل‏وجان

***

خورشید به دیدنش خجل میآید

شبنم زده روی منفعل میآید

با کعبه گل بگو که احرام ببند

کز سوی خدا کعبه دل میآید

 

***

دمبدم گو به مصطفی صلوات

به نبی ختم الانبیا صلوات

بعد احمد زجان ودل بفرست

به علی حجت خدا صلوات

***

تا صوت دعا بیت خدا را پر کرد

عطر گل لاله همه جا را پر کرد

در کعبه شکفت تا گل روی علی

گلبانگ محمدی فضارا پر کرد

 

***

بر مولد کعبه از دل وجان صلوات

تقدیم به ارواح شهیدان صلوات

میلاد امیرمؤمنان آمده است

بفرست بر آن گوهر تابان صلوات

 

***

 

گر ماه رجب جلوه دیگر دارد

از میمنت قدوم حیدر دارد

بر کعبه نگر که پرده امروز خدا

از چهره ی خانه زاد خود بر دارد

 

***

بر دست نبی چو جلوه بنمود علی

لب باز نمود ودیده بگشود علی

از سوره مؤمنون تلاوت فرمود

زیرا که امیر مؤمنان بود علی

 

***

امشب که شب شادی وشور وشعف است

روی همه مؤمنین به سوی نجف است

بنگر به حریم عشق وانگه تو ببین

حیدر گهر است وکعبه اورا صدف است

 

***

جان را تو صفاده به صفای صلوات

همراز ملک شو به نوای صلوات

بر هر چه خدای قیمتی داده ولی

گلزار بهشت است بهای صلوات

 

***

از جانب حق ولی سرمد آمد

نور دل و دیدگان احمد آمد

شد سیزده رجب زالطاف خدا

داماد وپسر عم محمّد آمد

 

***

میلاد تو میلاد عنایت باشد

مقصود زخلقتت هدایت باشد

پیداست زمیلاد تو در کعبه دل

تو حید به همراه ولایت باشد

 

***

 

رباعیات

دارم دِلَکی که بنده ی کوی علی است

روی دل او همیشه بر سوی علی است

هر چند هزار رو سیاهی دارد

می نازد از اینکه منقبت گوی علی است

***

من شیفته ی علی شدم شیدا نیز

پنهان همه جا گفته ام و پیدا نیز

این پایه مرا بس است و بالاترازین

امروز طلب نمی کنم فردا نیز

***

«نظمی» به ولایتت تمامی خوش باش

خوش باش قبول خاص و عامی خوش باش

گر شاهی هفت کشور از تست مناز

ور بر در ِ مرتضی غلامی خوش باش

***

تا حبّ علی و آل او یافته ایم

کام دل خویش مو به مو یافته ایم

وز دوستی علی و اولاد علی است

در هر دو جهان گر آبرو یافته ایم

***

از دین نبی شکفته جان و دل من

با مهر علی سرشته آب و گل من

گر مهر علی به جان نمی ورزیدم

در دست چه بود از جهان حاصل من

***

«نظمی» نفسی مباش بی یاد علی

گوش دل خویش پرکن از نادعلی

در هر دو جهان اگر سعادت طلبی

دامان علی بگیر و اولاد علی

***

سر دفتر عالم معانی است علی

وابسته ی اسرار نهانی است علی

نه اهل زمین که آسمانی است علی

فی الجمله بهشت جاودانی است علی

***

شایسته ترین مرد خدا بود علی

در شأن نزول هل اتی بود علی

هرگز به علی خدا نمی باید گفت

لیک آینه ی خدا نما بود علی

***

بنیان کـَن ِ منکر و تباهی است علی

رونق ده دین و دین پناهی است علی

در دامنش آویز که در هر دو جهان

سرچشمه ی رحمت الهی است علی

***

نظمی تبریزی

 

 

در مذهب  ما  کلام  حق  ناد  علی   است

طاعت که قبول حق بود یادعلی است

از   جمله   افرینش     کون    و    مکان

مقصود  خدا علی  و اولاد علی است

***

اگرنیکو سرشتم یا که زشتم

اگر از اهل دوزخ یا بهشتم

زخاک قبر من چون خشت سازند

گل عشق علی روید ز خشتم

***

عمریست که دم به دم علی می گویم

در حال نشاط و غم علی می گویم

یک عمر علی گفتم و اانشاءالله

تا آخر عمر هم علی می گویم

***
در سيزده رجب على اعلا
در خانه ى كعبه شد چو نورى پيدا
جز ذات خداوندومحمد«آيت»!
نشناخت كسى قدر على را به خدا
***
در بحر عشق گوهر رخشانم آرزوست
يعنى ولاى آن شه مردانم آرزوست
در اقتدا به حجت‏ والاى حق على
همچون صفاى ميثم تمارم آرزوست
***
آنكه پيداهست و ناپيدا، على است
هم على و عالى و اعلى،على است
چون على در صلب عالم دم بزد
قصد حق از »علّم الاسما«على است
***
روزى كه خدا اراده ى خلقت كرد
توحيد نمودو جلوه در وحدت كرد
آيينه صفت به حكم رودر رويى
در خانه ى خويش باعلى خلوت كرد
***
در وادى عشق يكه تاز است على
روشنگر راه اهل راز است على
بى حب على عباتى نيست قبول
چون روح دعا و هم نماز است على

 

 

دل سر نکشد دمی ز پیمان علی

جانم شود ای کاش  به قربان علی

خواهی که به ملک دل شوی حکم روا

مانند قلم باش به فرمان علی

 

با موی سفید و رو سیاهی چه کنم

بابار گناه و بی پناهی چه کنم

گر دست مرا علی نگیرد فردا

آن روز به درگاه الهی چه کنم؟

***

مهر شه نجف به دلم چنگ می زند

مطرب درون شهر مرا سنگ می زند

حب علیست در دلم اکسیر و بی علی

پیداست آهن دل من زنگ می زند

***

من حب علی دارم و عالم دارم

با این همه مایه چه دگر کم دارم

با لطف خدا اگر بمانم ثابت

در روز جزا کجا دگر غم دارم

***

بی بغض عمر حب علی نیست قبول

این است مرام همه اولاد بتول

بغض عمر و حب علی راه نجات

لعنت به عمر, به آل حیدر صلوات

 

 

اي حيدر شهسوار وقت مدد است

اي زبده ي هشت و چار وقت مدد است

من عاجزم از جهان و دشمن بسيار

اي صاحب ذوالفقار وقت مدد است

سروده ابوسعيد ابوالخير

kanonemadahan-sari.blogfa.com

در مخزن لايموت دردانه علي است

در كون و مكان امير فرزانه علي است

در كعبه ظهور كرد تا بر همه كس

معلوم شود كه صاحب خانه علي است

سروده محمد حسين صغير اصفهاني

***

مهر تو سرشته حق در آب و گل من

جا كرده چو جان در آب و گل من

از مهر علي و مهر اولاد علي

محصول دو عالم من و حاصل من

سروده ملامحسن فيض كاشاني

***

امروز گلي شگفته در عالم شد

كز مقدم پاك او جنان خرم شد

در پيش علي دم از مسيحا كم زن

عيسي زدم علي مسيحا دم شد

سروده قاسم رسا

***

اي شاه نجف فداي لطف و كرمت

جانم به فداي چارگوش حرمت

كي مي شود از لطف بگويي يك بار

بعد از نجفم كربوبلا مي برمت

سروده كمال مومني

 

 kanonemadahan-sari.blogfa.com

در خواب ِ زمین هنوز هم بوی علی ست

پژواکِ صدای گرم یا هوی علی ست

بیچاره زمین ، هنوز هم منتظر است

در حسرت تکرار ترازوی علی ست

***

كعبه بی نام حيدر سنگ چينی بي صفاست

آبروی كعــبه هم از آبروی مرتـــــضاســـــت

گو به سنی كه پرستد ذات حق را بی علی

بت پرستی صد هزاران بار بهتر زين خدا ست

***

از امر خدا و احمد نيك سرشت

بر سر در باغ خلد جبريل نوشت

بر خصم علي ورود اكيدا ممنوع

چون ويژه ي شيعه علي است بهشت

 

 

***

فرشته در کفن چون دید ما را

به عشق مرتضی بوسید ما را

نویدی آمد از میخانه غیب

که چشم حیدر آمرزید ما را

 kanonemadahan-sari.blogfa.com

غیر از علی و آل علی نیست کسی
در هر دو جهان به خلق فریاد رسی
این سلسله کوه را به کاهی بخشند
غافل نشوی زکویشان یک نفسی

 

***

 

ما پیرو آئین رسول اللهیم
گوینده لا اله الا اللهیم
داریم کتاب الله و عترت را دوست
خاک قدم علی ولی اللهیم

 

***

اين گفت بزرگ و نامدار است علي

وآن گفت كه مرد كارزار است علي

اما به حقيقت او نه آن است و نه اين

آيينه ي ذات كردگار است علي

سروده ي رضا ثابتي

***

مهر تو سرشته حق در آب و گل من

جا كرده چو جان به تن در آب و گل من

از مهر علي و مهر اولاد علي

محصول دو عالم منو حاصل من

سروده ملا محسن فيض كاشاني

***

با هر طپشي كه در دِلِ آگاه است

يك نسخه‌ي لا اله الا الله است

هر جا كه بلند است نداي توحيد

گلبانگ محمد رسول الله است

توحيد و نبوت و امامت هر سه

در گفتن يك علي ولي الله است

علي يعني تمام آفرينش

علي يعني چراغ راه بينش

علي يعني عدالت، رادمردي

علي يعني علاج دردمندي

***

خورشيد چراغكي ز رخسار علي است

مه ، نقطه كوچكي زپرگار علي است

هركس كه فرستد به محمد صلوات

همسايه ديوار به ديوار علي است

***

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد

ناشر حكم ولايت ، به علي مي نازد

گر بنازد به علي ، شيعه ، ندارد عجبي

عجب اينجاست ، خدا هم به علي مي نازد

***

آن نعمت بي‌حد كه خدا داد علي بود

مولود حرم ، بنده‌ي آزاد علي بود

آن رمز حياتي كه همه زنده به اويند

آن راز كه شد باعث ايجاد علي بود

 

شبي در محفلي ذكر علي بود

شنيدم عارفي فرزانه فرمود

اگر آتش به زير پوست داري

نسوزي گر علي را دوست داري

 kanonemadahan-sari.blogfa.com

خورشيد شكفته در غدير است علي

باران بهار در كوير است علي

بر مسند عاشقي شهي بي همتاست

بر ملك محمدي امير است علي

***

نازد به خودش خدا که حيدر دارد

درياي فضائلي مطهر دارد

همتاي علي نخواهد آمد والله

صد بار اگر کعبه ترک بردارد

***

چون نامه ي اعمال مرا پيچيدند

بردند به ميزان عمل سنجيدند

بيش از همه کس گناه ما بود ولي

ما را به محبت علي بخشيدند

***

اي قبله حاجات، خريدار گدا باش

ما را تو نگهدار به درگاه خدا باش

اينجا من دلخسته به دنبال تو هستم

محشر، تو به دنبال من بي‌سروپا باش

 kanonemadahan-sari.blogfa.com 





چه شد که خشت روی خشت چیده شد کعبه

برای چیست که این قد کشیده شد کعبه

مگر که از دل این خانه می زند بیرون

که ناز مقدم او آفریده شد کعبه

چه قرنها که فقط محض خاطر بتها

به گوش مردم عامی شنیده شد کعبه

که آمد و چه شنید و چه گفت می دانی ؟

که پیش چشم همه چاک دیده شد کعبه

شکافت و سر هم آمد و دوباره شکافت

که تا قیام قیامت پدیده شد کعبه

درخت بود و پر از میوه های کال اما

علی رسید و سه روزه رسیده شد کعبه

گشود چشم و زمین را پر از حلاوت کرد

به جای گریه دو سه آیه ای تلاوت کرد

***********

سه روز بر در کعبه نظاره می کردند

دعا برای شکافی دوباره می کردند

منجمین همه مبهوت در پی چاره

توسلی به ضریح ستاره می کردند

دوباره ریخت به هم طرح کعبه و مردم

به سوی مادر و کودک اشاره می کردند

رسید ماه و زلیخائیان ز یوسف ها

به خانه هرچه که بود عکس پاره می کردند

به حکم خنده و یا گریه های کودکی اش

از آن به بعد همه استخاره می کردند

نمونه خط علی را که دیده است کجاست

علی قشنگترین دست خط خداست

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

 

اگر سازی وضو با آب زمزم

دگر سجاده گردد عرش اعظم

اگر ضرب المثل گردد خضوعت

به حمد و قل هو الله و رکوعت

مبادا بر نماز خود بنازی

ولایت گر نداری بی نمازی

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

چو شیرم داد مادر یا علی گفت

زبان و دل مکرر یا علی گفت

سفر با نام او معراج عشق است

به معراجش پیمبر یا علی گفت

به جنگ نهروان و بدر و خیبر

خود فتاح خیبر یاعلی گفت

علی نامیست ز اسما الهی

هر آن کس کرده باور یا علی گفت

نشد محتاج درمان طبیبان

مریضی که به بستر یا علی گفت

شعار قهرمانان است این ذکر

مریضی که به بستر یا علی گفت

چو زد پرچم کنار نهر علقم

اباالفضل دلاور یا علی گفت

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

نقطه سر خط با شتاب بنویسید

با خط درشت بی حساب بنویسید

تکلیف شب شماست در دفتر دل

صد مرتبه از ابوتراب بنویسید

 

 

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی

آسمان كه بر پا شد كهكشان نوشت علی

كهكشان كه برپا شد یك جهان نوشت علی

این جهان كه معنا شد بیكران نوشت علی

بیكرانه ها پر شد لامكان نوشت علی

با هر آنچه كه می شد با همان نوشت علی

با قلم نوشت علی با زبان نوشت علی

و سپس هر آنچه داشت در توان نوشت علی

روی صورت انسان روی جان نوشت علی

با غبار او روی چشممان نوشت علی

آنقدر نوشت از او تا جهان پر از او شد

تا كه دست حق رو شد ذكر عاشقان هو شد

 

 

پس دو مرتبه روی صورتم نوشت علی

دوست داشت پس روی قسمتم نوشت علی

در رگم كه جاری شد غیرتم نوشت علی

پا شدم زمین خوردم همتم نوشت علی

تا كمی ضعیف شدم قوتم نوشت علی

آمدم ذلیل شوم عزتم نوشت علی

پس خدا خودش روی قیمتم نوشت علی

روی بیرق سبز هیئتم نوشت علی

آنقدر نوشت علی روی سرنوشت من

تا فقط علی باشد خانه ی بهشت من

 

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

روز اول خلقت با علی حساب شدم

در قنوت او بودم تا كه مستجاب شدم

زیر پای او ماندم تا غبار ناب شدم

بر سرم چنان تابید تا كه آفتاب شدم

آنقدر كه او تابید از خجالت آب شدم

در غدیر چشمانش من هم انتخاب شدم

آنقدر نگاهم كرد تا كه من خراب شدم

زیر جوشش چشمش ماندم و شراب شدم

مِی شدم پیاله شدم مست بوتراب شدم

هی علی علی گفتم در علی مذاب شدم

می نویسم از عشقم می نویسم از دردم

غیر دور چشمانش هیچ جا نمیگردم

 

 

توی محفل ذكرش دُرِّ ناب می ریزند

پای هر علی گفتن هی ثواب می ریزند

روی ما فرشته ها هی شراب می ریزند

توی جام خالی ما هی شراب می ریزند

روی چشممان خاك بوتراب می ریزند

در شب سیاه ما آفتاب می ریزند

روی ما دعاهای مستجاب می ریزند

در حساب فردامان بی حساب می ریزند

كبریا كه می بخشد این همه به عشق او

چون علی به ما آموخت لااله الا هو...

 

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

مدح حضرت مولا امیرالمومنین

 

اي ابتدات نقطه پايان آسمان

وي انتهات مثل خداوند، لامكان

ممسوس ذات حضرت الله اكبري

با اين حساب ، فهم كمالت نمي توان

گفتم : " چگونه مدح تو خوانم " ؟ ندا رسيد

" درسجده آي و سوره توحيد را بخوان "

ماصنع دستهاي شما بوده ايم ؛ پس

اينگونه مي شود كه تو باشي خدايمان

دركعبه پا نهادي و كعبه شكاف خورد

يعني كه جاي توست دل دلشكستگان

كعبه سپيد رو شدو زلفش سياه شد

هم خود به سجده آمدو هم سجده گاه شد

 

              *****

(مهرت به كائنات برابر نمي شود)

حب تو آينه است ـ مكدر نمي شود

مريم ـ بنفشه ـ ياس ـ اقاقي . . . خود بهشت

بي لطف دستهات ـ معطر نمي شود

گرصد هزار شير نر بيشه هاي جنگ

هرگز يكي شبيه به حيدر نمي شود 

حتي محمدي (ص) كه خودش فخرعالم

تامرتضي(ع) نداشت ، پيمبر نمي شود 

با ما كسي كه سفره اش از مرتضي جداست

سوگند مي خورم كه برادرنمي شود

اين سفره بوي عطر گل ياس مي كند

باگندمي كه فاطمه دستاس مي كند

 

*****

رمز حيات ، قبضه شمشير مرتضاست

هفت آسمانيان ، همه تسخير مرتضاست

قرآن ؛ زلال آينه ، تصوير ناب ؛ اوست

هر آيه آيه ؛ آينه ،تفسير مرتضاست

جنات عدن، روضه رضوان، بهشت قرب

درسايه سار شاخه انجير مرتضاست

اينكه خدا به ديده مردم يزرگ شد

تأثير جاودانه تكبير مرتضاست

صبرش شبيه ضربه خندق ستودني ست

آري ؛ بقاء شيعه به تدبير مرتضاست

سلطان عشق..! حضرت والا مقام ها..!

تسيلم تو ، شكوه تمام سلام ها

 

                *****

 

 

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

اي ميوه رسيده باغ خدا علي..!

آب و غذاي سفره اهل ولا علي..!

بدر و حنين و خيبر و خندق كه جاي خود

تنزيل آيه هاي علق در حــرا ... علي

سـّر عظيم ليله الاسراء ؛ عروج بود

من نفـْس ظاهري محمد(ص) الي. . .علي

تفسير ناب سوره توحيد ؛ مي شود. . .

. . . تلخيص در عبارت يك جمله  "يـاعلـي"

با نوح و با كليم و مسيحا و با كليـم . . .

هرجا تو ديده مي شوي در هر كجا علي

تو دركمال مطلق و انسان كاملي

درمشكلات سخت ؛ تو حل المسائلي

 

                *****
 

 

چيزي شبيه رايحه اي مي وزيد و رفت

شبها به شانه ؛ نان و رطب مي كشيد و رفت

افسوس قدر و منزلتش را نداشتند

تا درجوار كوثر خود آرميد و رفت

زهرا همان علي و علي نيز فاطمه است

شكر خدا فراق به پايان رسيد و رفت ...

مردي كه شاهد صدمات مدينه بود

يك روز مرد ... و در سحري شد شهيد رفت

گرچه كنار بسترش از مردها  پر است

اما؛ دريغ محسن خود را نديد و ... رفت

غير از علي به عام امكان مدار نيست

خلقت بدون اسم علي استوار نيست

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

سجده و اشک و استغاثه علي

شرف و عزت و حماسه علي

هر چه خوبي که آفريده خدا

همه يک جا شده خلاصه: علي

 

 

قبله ی مردم

 

 

 

در ساعتی شگفت، مکعّب شکست و بعد

مردی به جای قبله ی مردم نشست و بعد

 

رکعـت شـدو نمـاز شدو حمـد و سوره شد

آمـد طلسم مسجـدیـان را شکــست و بعد

 

با یک نــفر شبیه خـودش گشـت روبرو

خود را گرفت ثانیه ای روی دست و بعد

 

آیات نوبری ز درخت انار چیـد

و خواند از تشهّدش:از بودو هست و بعد

 

مِثلِ مَثل شد و به زبان همه شکفت

از راه حلق در ته دل ریشه بست و بعد

 

چون روح در نسوج گیاهان حلول کرد

یک خوشه خورد از خودش و کرد مست و بعد

 

مقداری از ترشّح او را زمین چشید

قیمت گرفت خاک اراضی پست و بعد

 

ما را ببخش ما که گناهی نداشتیم

او خواست اهل بادیه را بت پرست و بعد

 

هر سال گفت تا که بگویند شاعران:

در ساعتی شگفت مکعب شکست وبعد...

 

 

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

امام علی(ع)_مدح

 

با آمدنت صحن زمین حرمت یافت

خورشید به دیدار جمال تو شتافت

مشتاق تو بود آنقدر دنیا که

در باز نشد، سینه ی دیوار شکافت

***

آمد که دهد به ماه و خورشید پناه

روشن شد از آیینه ی چشمانش ماه

دیوار شکست و عشق عالم آمد

در حلقه ای از نور و فرشته از راه

***

سرچشمه روشن جلال و جبروت

حیران کرامات نگاهت لاهوت

ای کاش که قسمت دل ما می شد

دریای کرم، قطره ای از آب وضوت

***

ما تشنه آفتاب چشمان توایم

محتاج تو و تکه ای از نان توایم

ای حضرت محراب، رجب تا رمضان

بالله قسم سه ماه مهمان توایم

***

تا در تن شعرهایمان، جان باقیست

تا خانه کعبه هست و ایمان باقیست

وقف تو تمام بیت ها، مصرع ها

تا جان به تن قافیه هامان باقیست

***

با آمدنت باب ولایت وا شد

توحید میان چشمهایت جا شد

تفسیر فقط ذیل نگاه تو رواست

قرآن بدون تو کجا معنا شد؟

***

امواج در اندیشه ی دریا شدنیم

در حسرت از نور سراپا شدنیم

چشمان امیدوار ما را بنگر

درخواست در امید امضا شدنیم

***

اثبات ولایت علی آسان است

چون شاهد ادعای ما قرآن است

در اصل طواف بی تولای علی

گردیدن دور پیکری بی جان است

***

بر حُسن تو دیده را گشودند همه

وقتی که تو بودی و نبودند همه

اینکه هدف از مدینه و مکه تویی

شعریست که شاعران سرودند همه

 

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

امیرالمومنین(ع)-مدح

 

خدا همین که تو را آفرید تحسین کرد

برای شخص شخیصت بهشت تضمین کرد

خدا همین که تو را آفرید، جبرائیل

تمام عرش خدا را به شوق آذین کرد

خدا همین که تو را آفرید، در دستت

مس وجود مرا داد و ظرف زرّین کرد

خدا همین که تو را آفرید، در گوشت

شهادتین و اذان و اقامه تلقین کرد

خدا همین که تو را آفرید، تا محشر

تو را برای امیری به خلق تعیین کرد

***

که «لافتی» به جز «الا علی» نمی خواهد

زمین به غیر تو مولا ولی نمی خواهد

***

«سقیفه» سقف سخیفی است در برابر تو

عدو کجا و سرانگشت دست خیبر تو

نصیب دشمن تو دومی اگر شده است

نبی به روز «مؤاخاة» شد برادر تو

چه غم که راحت دنیا شود به کام رقیب

خوش است جلوه ی کرّار روز محشر تو

سلام حق به ابوطالبی که شد پدرت

هزار جان گرامی فدای مادر تو

ابوتراب زمین! مشت خاک در دستت

به کیمیای نگاهی شود «ابوذر» تو

اگر که «لم یکن» از بهر حق شبیه و شریک

نظیر فاطمه کفوی نبود همسر تو

امام داعی دوزخ چگونه جرأت کرد

به غصب و کینه نشیند به روی منبر تو

***

اگر که کعبه شده مولد شریف ولی

بگو به دشمن نادان: نگرد دور علی

***

تویی کسی که به بدر و اُحُد تقدُّم داشت

میان معرکه از جان و دل تلاطم داشت

کسی که در بر کفّار چون «اشدّاء» و...

به روی طفل یتیمی گل تبسُّم داشت

کسی که با لب پاکش به «لیلة الإسری»

خطاب حضرت خاتم، خدا تکلّم داشت

تویی کسی که به نان جوی کفایت کرد

نه شوق زیور دنیا، نه میل گندم داشت

کسی که خانه ی خشتی نشین عالم بود

اگر چه عرش، بهشت، آسمان هفتم داشت

کسی که قطره ی دریای بی کران تو شد

کجا نیاز به خاک و غم تیمّم داشت

***

 

 کانون مداحان و شاعران مذهبی ساری

تو جبرئیل امین را معلّمی کردی

سرشت شیعه ی خود را تو فاطمی کردی

***

ظهور ظاهر و باطن، نهان پیدایی

ولیّ ذات خداوند حیّ یکتایی

نبی ست آیه ی «والشّمس» و تو «ضحیها»یش

تو نصّ «و القمری»، تو «إذا تلیها»یی

تویی صراط و تویی محشر و تویی میزان

مسیر ناجی «محفوفه بالبلایا»یی

تو جانشین و پسر عمّ و نفس و لحم و دم

«ألم یجدک یتیما» الی «فآوی» یی

به رغم ماندن جبریل از ادامه راه

به شانه شانه ی احمد «دَنا» «تدلّی» یی

تمام خلق خدا یک طرف، که حضرت تو

امام و رهبر و محبوب و شوی زهرایی

***

که با تمام توانش به دوست پیمان بست

میان شعله و در راه را به عدوان بست

***

تویی وجود نبی یا نبی وجود تو بود

ملک به روز ازل گرم در سجود تو بود

سرشت توست «کمشکوة فی زجاجه» علی!

و جنس «نور علی نور» تار و پود تو بود

از ابتدای زمان تا به انتهای جهان

به عقل ناقص ما کمتر از حدود تو بود

تویی تو فاتح کعبه، تویی عروج خلیل

به روی دوش نبی نقطه ی فرود تو بود

حلال زاده شد آن کس که «وال من والاه»

حرام زاده شد آن کس که در جحود تو بود

فدای فاطمه آن بضعه ی رسول خدا

که بعد رحلت جانسوز او عمود تو بود

***

کسی که سوره شد و سیّد النسای خدا

اگر نبود علی جان! «لما خَلَقتُکُما»

***

مقدّرات زمین از نگات می ریزد

به آیه آیه ی چشمت سمات می ریزد

به دست بت شکنت ای خلیل دشمن کش

شکوه و شوکت لات و منات می ریزد

صفای کعبه به آن مستجار هیبت توست

که از شکاف سفیدش صِفات می ریزد

اگر چه خصم تو قرآن هزار دوره کند

دهان کف زده لاتائلات می ریزد

به کوچه کوچه کوفه مسیح منتظر ست

که ذرّه ذرّه گامت حیات می ریزد

نه در میانه ی صفّین بلکه پیوسته

ز چشمه سار نگاهت فرات می ریزد

سلام من به حسینت، به جسم بی سر او

که از سفینه ی نوحش نجات می ریزد

***

خدا کند که بمیرم میان هیئت او

خدا کند بشوم چون غبار تربت او






میلادیه ، مدایح و فضائل مولا علی علیه السلام قسمت 1

:::: کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست ::::

سروده برقعی

هو المحبوب

چند بیتی برای مولایم

 

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

 

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.

 

دست دل می زنم به دامانت      می سرایم برای چشمانت

ای که رحمت شبیه بارانی        می چکد از میان دستانت

عین آبی ومن کویرترین            تشنۀ قطره های بارانت

نظری ای جناب بسم الله                تا شوم آشنای قرآنت

من کیم تا فدائیت باشم               جان عالم فدای سلمانت

من کبوتر شدم که شاید                آشنایم کنی به ایوانت

عَجَزَالواصِفونَ عَن صِفَتِک

ماعَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

آفتابی ،تو اصل خورشیدی             نور باریده ای وتابیدی

بر سر هر که بود در عالم      هر کسی هر کجا که می دیدی

از ازل بوده ای تو عین خدا            تا ابد ماندگار وجاویدی

هیچ کس تا مقام تو نرسید               تو تجلایِ ناب توحیدی

خانۀ خشتی تو خالی بود              هر چه بود ونبود بخشیدی

لحظۀ خلق عالم ایجاد               لحظه ای بود که تو خندیدی

عَجَزَالواصِفونَ عَن صِفَتِک

ماعَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

تا شوم پیش پایتان پر پر           سر ما را جدا کن از پیکر

یا بسوزان مرا به باد بده             مثل پروانه،مثل خاکستر

نذر کردم برای تو باشم               تا دم مرگ،تا دم محشر

بر سر سفرۀ تو مهمانم           بده یک جرعه آب از کوثر

سائلم دست خالی آمده ام              بده آقا به من تو انگشتر

نیمۀ دیگر رسول خدا                بی تو کامل نبود پیغمبر

عَجَزَالواصِفونَ عَن صِفَتِک

ماعَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

تاج لولاک روی سر داری         شیر مردی،امیر وسر داری

ذوالفقار آمد وخدا فرمود              باید این را فقط تو برداری

در حدیث آمده که پشت نداشت       زره ای بر تنت اگر داری

بی سبب نیست ترس دشمن تو            اسد الهی وجگر داری

دست مارا گره بزن بر آن           شال بندی که بر کمر داری

ای که مثل خدا به هر جائی      هر چه که هست تو خبر داری

عَجَزَالواصِفونَ عَن صِفَتِک

ماعَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

حق هر آن چه که هست داده به تو    هر چه که با حق است داده به تو

شد مقدّر که دست حق باشی                از زمانی که دست داده به تو

خلق جنت تمتم شد به خدا                       درِ آن که بست داده به تو

دست ما نیست بین عالم زر                   دلمان که شکست داده به تو

حق هرآن چه که هست داده به تو      هست حق فاطمه است داده به تو

عَجَزَالواصِفونَ عَن صِفَتِک

ماعَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

در گلو باز هم صدا مانده                      از سرودن دوباره وا مانده

آمدی وقلم به توصیفت                           روی کاغذ از ابتدا مانده

دل کعبه نه این دهانش بود                      از تعجب شکسته،وا مانده

ای که ناز صدای تسبیحت                     در خرابات جان ما مانده

بر در خانه ات مولا                       کاسه بر دست چون گدا مانده

همّت حیدریِّ زینب توست                        اثری گر زکربلا مانده

ای غدیریِ،کربلا پرور                          خاک پای توأم مدد حیدر

عَجَزَالواصِفونَ عَن صِفَتِک

ماعَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک

محمد ناصری

 

تقديم به آستان مقدس يعسوب الدين اسدالله غالب علي عليه السلام

تو را تنهای تنها آفریدند

برای خاطر ما آفریدند

تمام عشق را در تو نهادند

تو را با عشق یکجا آفریدند

وضوح روح تو ابهام دارد

تو را مثل معما آفریدند

تو را چون سوره توحید قرآن

برای نسل فردا آفریدند

کتاب وصف تو دل می رباید

تو را از بس که زیبا آفریدند

تو را دریای انواع تجلی

مرا غرق تماشا آفریدند

مرا سلمان پشت پایت ای مرد

تو را شبگرد صحرا آفریدند

 

رضا جعفری

 

 

 

چه شد که خشت روی خشت چیده شد کعبه
برای چیست که این قد کشیده شد کعبه
مگر که از دل این خانه می زند بیرون
که ناز مقدم او آفریده شد کعبه
چه قرنها که فقط محض خاطر بتها
به گوش مردم عامی شنیده شد کعبه
که آمد و چه شنید و چه گفت می دانی ؟
که پیش چشم همه چاک دیده شد کعبه
شکافت و سر هم آمد و دوباره شکافت
که تا قیام قیامت پدیده شد کعبه
درخت بود و پر از میوه های کال اما
علی رسید و سه روزه رسیده شد کعبه
گشود چشم و زمین را پر از حلاوت کرد
به جای گریه دو سه آیه ای تلاوت کرد

***********
سه روز بر در کعبه نظاره می کردند
دعا برای شکافی دوباره می کردند
منجمین همه مبهوت در پی چاره
توسلی به ضریح ستاره می کردند
دوباره ریخت به هم طرح کعبه و مردم
به سوی مادر و کودک اشاره می کردند
رسید ماه و زلیخائیان ز یوسف ها
به خانه هرچه که بود عکس پاره می کردند
به حکم خنده و یا گریه های کودکی اش
از آن به بعد همه استخاره می کردند
نمونه خط علی را که دیده است کجاست
علی قشنگترین دست خط خداست

 

***********************************

سخت است از تو گفت ولي مثل تو نبود

يا اين كه از تو شعر براي خودت سرود

 

سخت است در تلاطم همواره ، دركي از

آرمش هميشه ي دريا ، براي رود

 

درياي بيكراني وهر رود موج موج

دستي بلند كرده بگويد تو را درود

 

در سايه ي تو اوج گرفته است ، آفتاب

هر صبح پا گذاشته در راه اين صعود

 

چشمان تو به روي تمام پرندگان

هفت آسمان آبي پرواز را گشود

 

تا بشكفد ز رايحه اش گل به گل ، نسيم

بوسه زند به دست هر روز صبح زود

 

تنها نه كعبه درك تو را ظرفيت نداشت

حتي شكست گوشه ي اين گنبد كبود !

 

انگشتر ست لطف تو بخشيده در ركوع

جان است آن چه شوق تو بخشيده در سجود

 

***

چشمت نظر به آينه ي آه داشت ....آه

بر آن نداشتند نظر مردم حسود

 

 

امیر اکبر زاده

 

********************************

اوج می برد امشب مرا هوای شما

 

که عشق را بنویسم،فقط برای شما

 

نگاه می کنم اینجا به رد پای شما

 

ومی رسم به خدا ،تاخدا،...خدای شما

 

که آفرید شما را زمین هوایی شد

 

وکعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد

 

وبال حور وملک فرش این قدم ها شد

 

زمین برای حضور تو در تمنا شد

 

زاشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

 

وعشق بر تن هفت آسمان هویدا شد

 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

 

تو دستگیر کلیمی ،تو دستگیر عصا

 

شکوه عدل شمارا عقیل می داند

 

نگاه بت شکنت را خلیل می داند

 

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

 

وشأن وصف تورا جبرئیل میداند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین میگفت

 

وبا صدای بلند خودش چنین میگفت:

 

رقم زده است خدا عشق را به نام علی

 

فلک نشسته به حسرت برای گام علی

 

ملک نشسته دوزانو به احترام علی

 

((علی امام من است و منم غلام علی))

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسم داشت

 

وبا صدای شما با نبی تکلم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

 

همیشه ذکر لبم یا علی مدد باشد

 

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

 

گواه من سر عمربن عبد ود باشد

 

شمار فضل شمارا ،خدا فقط داند

 

نشانه های خدا را ،خدا فقط داند


********************************

به سمت کعبه ملک هم دخیل می آورد

که مادری پسری بی بدیل می آورد

گشود لب به سخن کعبه ، داشت بی پرده

برای خلقت عالم دلیل می آورد

ز اشک شوق ملک زیر پاش دریا شد

و کعبه غرق کلیمی که نیل می آورد

خلیل با تبر آمد به بتکده اما

به روی دوش محمد خلیل می آورد

علی برادری اش را به عدل ثابت کرد

که شعله جانب دست عقیل می آورد

چگونه وصف شه لافتی کنم که خدا

به مدح او صفت از این قبیل می آورد

***